|
ایل بزرگ بامدی (بابااحمدی) همبستگی ایل بامدی
| ||||||||||||||||||||||||
|
|
بادرود فراوان به ایل بزرگ بامدی (بابااحمدی). برادران وخواهران گرامی : بیایید در راستای یکدلی وتوانایی ایل بزرگ بامدی بکوشیم .دراین راستا داستان.مقاله ونوشته های تاریخی ایلمان رابرای ما ارسال کنید .تا پس ازبررسی دروبلاگ ثبت کنیم.هدف پیروزی وشادکامی ایل بزرگ بامدی است. ایل بامدی درکنار هم .پابه پای همموضوعات مرتبط: برچسبها: [ یک شنبه 6 فروردين 1398 ] [ 9:57 ] [ mansoor ]
برای بهترشناختن من به چشمه سار آنیازمراجعه کنید.آدرس www.cheshmehsar.lxb.ir ایل بامدی درکنار هم .پابه پای همموضوعات مرتبط: برچسبها: [ دو شنبه 2 ارديبهشت 1392 ] [ 14:26 ] [ mansoor ]
فرزند عزيزم: روزي كه تو مرا در دوران پيري ببيني، سعي كن صبور باشي و مرا درك كني .... اگر من در هنگام خوردن غذا خود را كثيف مي كنم، اگر نميتوانم خودم لباسهايم را بپوشم، صبور باش. اگر در هنگام صحبت با تو، مطلبي را هزار بار تكرار مي كنم، حرفم را قطع نكن و به من گوش بده. هنگامي كه تو خردسال بودي، من يك داستان را هزار بار براي تو مي خواندم تا تو به خواب بري. هنگامي كه مايل به حمام رفتن نيستم، مرا خجالت نده و به من غر نزن... هنگامي كه ضعف مرا در استفاده از تكنولوژي جديد مي بيني، به من فرصت فراگيري آن را بده و با لبخند تمسخرآميز به من نگاه نكن ...
من به تو چيزهاي زيادي آموختم... چگونه بخوري، چگونه لباس بپوشي ... و چگونه با زندگي مواجه شوي هنگامي كه در زمان صحبت، موضوع بحث را از ياد مي برم، به من فرصت كافي بده كه به ياد بياورم در چه مورد بحث ميكرديم و اگر نتوانستم به ياد بياورم، از من عصباني نشو. مطمئن باش كه آنچه براي من مهم است با تو بودن و با تو سخن گفتن است نه موضوع بحث! اگر مايل به غذا خوردن نبودم، مرا مجبور نكن. به خوبي مي دانم كه چه وقت بايد غذا بخورم . هنگامي كه پاهاي خسته ام به من اجازه راه رفتن نمي دهند .... دستانت را به من بده ... همانگونه كه در كودكي اولين گامهايت را به كمك من برداشتي و اگر روزي به تو گفتم كه نمي خواهم بيش از اين زنده باشم و دوست دارم بميرم ... عصباني نشو. روزي خواهي فهميد كه من چه مي گويم. تو نبايد از اينكه مرا در كنار خود مي بيني احساس غم، خشم و ناراحتي كني. تو بايد در كنار من باشي و مرا درك كني و مرا ياري دهي، همانگونه كه من تو را ياري كردم كه زندگي ات را آغاز كني مرا ياري كن در راه رفتن. مرا با عشق و صبوري ياري ده كه راه زندگي ام را به پايان ببرم.
پدرتو
فرزند عزيزم: روزي كه تو مرا در دوران پيري ببيني، سعي كن صبور باشي و مرا درك كني .... موضوعات مرتبط: برچسبها: [ دو شنبه 2 ارديبهشت 1392 ] [ 10:24 ] [ mansoor ]
[ دو شنبه 19 فروردين 1392 ] [ 23:0 ] [ mansoor ]
[ یک شنبه 20 اسفند 1391 ] [ 1:54 ] [ mansoor ]
ای دریـــغا....بامدی,آ,داشت جنگ برنووتفنگ سرپرداشت زگدارصادق تاکِفت سیو/آن زمان جرملکی داشت دشمن باصدتفنگچی سرازیر زسیو/بسوی گدارسرازیرگشت چودیو بامدی بااندک مردجنگ/ باهوش واندیشه ی جنگ گسستندصف دشمن پوچ را/بریختندخاکسترکینه را آن زمان بامدی یک اندیشه داشت/مردمان خوب وبی کینه داشت بودندبهرهرکارهمه یکرنگ ویکدل/نبودبحث تش وتیره واولادوفنگ نداشت آدم فتنه وبد/گرهم داشت هیچکس ازاو دلخوش نبود / آدم بد,بدبودوحامی نداشت/رفیق راه وپایه نداشت /بهریک تکه زمین سوگند نبود/بحث پول وپارتی ورشوه نبود ارث مال وارث بودوبس/مردی و مردانگی راچاره بود ای دریغــــاکه مردان بزرگ مرده اند/جای پای خودراهم برده اند کوبزرگی .تابه او تکیه کنیم/چاره درد راپیش دل بی کینه کنیم.. ومابدانیم مردان دیروزکه بودندوچه کردندوامروزچه هستیم وچه خواهیم کرد.......پـــــــــــــــیروزمـــــــــــــــند ایل بامدی درکنار هم .پابه پای همموضوعات مرتبط: برچسبها: [ پنج شنبه 5 بهمن 1391 ] [ 14:58 ] [ mansoor ]
بیاد همتبارانی که پس از فتح تهران در زمان مشروطه به جرم همبستگی وهمدلی وترسی که دولت از به قدرت رسیدن آنهادردوره ی رضاشاه 7000خانوار بختیاری را به استانهای دیگر مانند خراسان.کردستان.سیستان وبلوچستان کوچ دادند. تاخطری دولت وقت را تهدید نکند. ای دریغا همتباران کو* ایل کو * رفت وآمدهای فامیل کو* *کو دلیری *کو به هم پیوستگی* کو نشان زان همه همبستگی* تا که می آید بیادم ایل وتبار * می زند بر راه عقلم این سوال مردمان ایلیاتی مرده اند* یاکه ایلم را از اینجا برده اند ایل بامدی درکنار هم .پابه پای همموضوعات مرتبط: برچسبها: [ سه شنبه 19 دی 1391 ] [ 18:34 ] [ mansoor ]
چه تجارت ناشیانه ای بود آن همه نازی که من از تو خریدم .. موضوعات مرتبط: برچسبها: [ یک شنبه 17 دی 1391 ] [ 1:14 ] [ mansoor ]
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ جمعه 8 دی 1391 ] [ 17:27 ] [ mansoor ]
کورش بزرگ [تاریخ ایران باستان , ]
اینك كه به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و كشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می كنم : ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم موضوعات مرتبط: برچسبها: [ جمعه 8 دی 1391 ] [ 17:18 ] [ mansoor ]
ایل بامدی ازچند تیره وهرتیره ازچند اولاد شکل می گیرد.که دراینجا به یکی ازاین تیره ها می پردازیم(البته طبق اطلاعات رسیده )تیره کوهی:ازپنج اولاد تشکیل می شود1-اولادسیا(افراسیاب) 2-اولاد میسا(موسی)3-اولاد عمادی4-اولادآقاجان5-اولاد نوروزعلی که هرکدام ازاینها شامل چند کُر(پسر)می باشد.به محض اینکه اطلاعات کافی بدستمان برسد آن رادرج خواهیم کرد. موضوعات مرتبط: برچسبها: [ سه شنبه 5 دی 1391 ] [ 23:12 ] [ mansoor ]
وخداوند همه بهترینها رابا (ب)آغاز کرد.بهترین کلمه به نام خدا.بهترین تفنگ برنو.بهترین نمره بیست.بهترین جا بهشت.بهترین فصل بهار.بهترین حس بینایی.بهترین ماشین بنز.بهترین ایل بختیاری.وبهترین طایفه بامدی. موضوعات مرتبط: برچسبها: [ سه شنبه 5 دی 1391 ] [ 13:58 ] [ mansoor ]
اگر حسابی اعصابتان به هم ریخته، موز بخورید زمانی كه دیدید دكمههای لباستان درست بسته نمیشوند، بروید سراغ موز. تحقیقات نشان داده یك موز متوسط 105 كالری و فقط 14 گرم قند دارد. همین مقدار شما را سیر كرده و قند خون را به شكل ملایمی بالا میبرد. در ضمن همین موز 30 درصد ویتامین B6 مورد نیاز روزانه را تامین میكند. این ویتامین باعث میشود مقدار سروتونین تولید شده مغز اندكی افزایش یافته و توان مقابله با شرایط دشوار و اضطرابها را در شما افزایش میدهد. ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم موضوعات مرتبط: برچسبها: [ جمعه 5 آبان 1391 ] [ 23:32 ] [ mansoor ]
بختياري در زمان ايلاميان دكتر نگهبان در تمدن ايلام مي نويسد : حكومت ايلام در وسعت گسترده اي با نام ايالت هاي انشان يا آنزان و شوشان در ايذه ، مسجد سليمان و شوش با اقتدار كامل برقرار بوده است . از گفته هاي دكتر نگهبان در بخش هاي بعدي همان كتاب چنين بر مي آيد كه شهر مسجد سليمان ( پارسوماش ) در گذشته هاي دور قسمتي از ايالت آنزان بوده است .
سرزمين آنزان تا سال 640 قبل از ميلاد يكي از ايالات وسيع و قدرتمند دولت ايلاميان بوده است . در تاريخ ايران و جهان چنين آمده :مهمترين قسمت ايلام در كوههاي زاگرس ، انشان نام داشت كه در مغرب استان فارس امروزي واقع بود .
بختياري سرزمين ايذه در روزگاران باستان يكي از نواحي آباد اين مرز و بوم و از مراكز تمدن قديم بوده است . بطوريكه سنگ نبشته هاي با شكوه كول فرح و اشكفت سلمان اهميت بسزاي بختياري در آن دوران را تاييد مي كنند .
- بختياري در زمان سلوكيان :
بعد از اسكندر مقدوني ، سلوكيان حكومت ايران را به دست گرفتند ، اما دو خاندان بزرگ مانع تسلط كامل سلوكيان بر تمام ايران شدند ، يكي خاندان قارن بود و ديگري اشكانيان . طبق تعريف شاهنامه كشواد و قارن از فرزندان كاوه مي باشند كه نسب آنها به كاوه كفر ستيز باستان مي رسد . خاندان قارن با نفوذ و قدرت بسيار زيادي كه داشتند و سربازان بسيار جنگجويشان توانستند سرزمين هاي فراواني را از تصرف سلوكيان خارج كرده و ضمن اينكه خود بر آنها فرمانروايي مي كردند ، به تاسيس سلسله اشكاني نيز كمك مي نمودند .
هدف خاندان قارن از جنگ با سلوكيان كشور گشايي نبود ،بلكه آنان قصد داشتند باقيمانده سلسله هخامنشي را ( كه بعدها بنام اشكانيان به قدرت رسيدند ) را به مسند قدرت بازگردانند . كه اگر اينگونه نبود ، س از سقوط سلوكيان كه خود آنها زمينه سازش بودند ، ضمام امور را بدست مي گرفتند .
پس از بقدرت رسيدن اشكانيان ، بختياري ها كه در حكومت ملوك الطوايفي ايران نفوذ زيادي داشتند ، منشا خدمات زيادي براي ايران و قبيله خود شدند . آنان با استفاده از محبوبيت خود به آبادانيها ي زيادي در بختياري پرداختند از جمله : احداث جاده دز پارت (سپارد كنوني) كه ايذه را به چهارمحال و بختياري و نهايتا اصفهان وصل مي كرد .
آقاي عبدالعلي خسروي از طغيان بختياري ها در زمان مهرداد اول چنين مي گويد : ... اهالي اوجيا از اطاعت مهرداد اول سر باز زدند ... به گونه اي كه قبلا گفته شد ، بختياري ها با اشكانيان همداستان بودند ، اما هرگاه قوانين سخت و نا عادلانه اي وضع مي شد آنان به طرفداري از مردم قيام مي نمودند .
ميزان اهميت نقش كوه نشينان بختياري در كاميابي هاي نظامي اشكانيان ، با تلاش اين فاتحان در منطقه شمي ( در 45 كيلومتري ايذه كنوني ) بعنوان پايتخت تابستاني اين سلسله و نيز بناي بزرگترين معبد مقدس ايرانيان در اين منطقه بخوبي جلوه گر شد . اين سرزمين ( ايذه ) در دوران حكومت 500 ساله اشكانيان از موقعيتي ممتاز و پر شكوه بهره مند بود .
بختياري در دوره ساساني :
پس از انقراض اشكانيان و به حكومت رسيدن ساسانيان ، حكومت ايران از حالت ملوك الطوايفي خارج شد ، بهمين مناسبت قدرت قبايل مختلف به سطح همان قبيله ها محدود مي شد . اما ايل غيور بختياري از اين قاعده مستثني بوده و قدرت و صلابت خويش را در دستگاه ساساني نيز حفظ نمود .
براي اثبات اين موضوع نگاهي به كتيبه كارنامك شاهپور ذوالاكتاف مي اندازيم : ... عرب هاي متمرد را به دوششان طناب كشيدم و انتقام داريوش سوم را از هفده امپراتور روم گرفتم ... آخرين يار دبستاني ام كه تا كنون از او سخن نگفته ام بهمن انشاني پسر مهر جمشيد بود .
پدر بهمن را ... پدرم و نرسي شاهپور سرپرستي بسياري از پل ها ، سد ها و كانال ها را به او سپرده بودند . بهمن بسيار قد بلند و قوي هيكل بود ... او به شهر ها و خانه ها زياد كاري نداشت بلكه مسول ساختن پل ها ، سدها ، كارخانه ها ، دژها و ابزار آلات سنگيني مثل حصار شكن ها و منجنيق بود . او شكارچي بزرگي بود كه نامش را شير شكار نهاده بودندو شكار مورد علاقه اش گراز نام داشت .
در سرتاسر اين كارنامك شاه ايران از قدرت ، هوش ، درايت ، مهارت ، چابكي ، تدبير و سخنوري بهمن انشاني سخن به ميان آورده و همواره ستايشش نموده است .
او در صفحه 330 كارنامك خود مي گويد : به ابتكار بهمن انشاني بود كه توانستيم شهر نصيبين ( يكي از دژهاي مستحكم يونانيان ) را تصرف كنيم . بهمن انشاني اين شيرمرد بختياري در نهايت به مقام نگهدارنده درآمد دولت و عهده دار هزينه هاي آباداني كشور در دستگاه ساساني نائل مي آيد .
بختياري در زمان مغول :
مقاومت خستگي نا پذير و غرور آفرين بختياري ها در مقابل تجاوز مغول ها ي وحشي ، خونخوار ، مكار ، سنگدل و بي رحم بر كسي پوشيده نيست .
مغول ها كه در جنگ و گريز مهارت داشتند بارها قصد كردند كه سرزمين بختياري را ( كه قسمت وسيعي از ايران بود ) به تصرف خود در آورند . اما با رشادت مردان و شير زنان بختياري حتي يك وجب از اين خاك را متصرف نشدند و اين خود نشاني از قدرت و بي باكي بختياري در زمان مغول است .
مورخين رسمي كشور در كتاب تاريخ دوره راهنمايي فصل دوازدهم چنين نوشته اند : با تدبير والي فارس و اتابكان لر مغولها نتوانستند وارد قسمت جنوب و جنوب غربي ايران (بختياري ، لرستان و فارس ) شوند . اين نيز قطعا ناشي از پشتيباني سلحشوران بختياري و ساير قهرمانان جنوب كشور بود .
نياهي سمناني در كتاب چنگيز چهره خونريز تاريخ به نقل از ديترامون و ابن بطوطه مراكشي چنين نوشته است : آثار خرابي و ويراني در منطقه بختياري نديدم و بايد گفت مغول ها به لرستان بزرگ (بختياري) آسيبي نرساندند .
همچنين نياهي سمناني در صفحه 176 از همان كتاب آورده : ... و در سال 691 هجري قبيله چادر نشين لر (بختياري) به قيام بزرگي عليه مغول ها دست زدند و حتي شهر اصفهان را از اشغال مغول ها بيرون كردند . ... تيمور لنگ در جنگي كه با لرهاي كوچك (اهالي خرم آباد ) داشت سه نفر از بهادران خود به نام ؛ آقا تيمور ، عمر و محمد بهادر را از دست داد كه نشان از صلابت غيور مردان خرم آبادي در آن دوران است .
- اتابك افراسياب ، والي بختياري :
اتابكاني كه بر بختياري حكومت كرده اند عموما به واليان لرستان بزرگ معروفند . سلاله ي هزار سپيدان مركزشان ايذج (ايذه) بود و بخش اعظمي از خوزستان را در تصرف داشتند . ابن بطوطه مراكشي در مورد اتابكان بختياري چنين نوشته است :
در ايامي كه من در آنجا بودم اتابك افراسياب پسر اتابك احمد بود . اتابك افراسياب در قلمرو خود 46 خانقاه را آباد كرده است . وي مالياتي كه مي گيرد را به سه بخش تقسيم مي كند ؛ بخش اول خرج مدارس و زوايا مي شود بخش دوم را مخارج قشون و آباداني مي رساند و بخش سوم هزينه حرم شاهي خود و غلامان و خدام مي شود .
... وقتي من در ايذج شدم شيخ الشيوخ آنان علامه ... نورالدين كرماني نام داشت و اختيار تمام زوايا با وي بود . در آن هنگام 12 نفر فقير همراه با من بودند كه همگي در منزل اتابك به يك ميزان بهره مند بوديم و اوضاع خوبي داشتيم .
ديترامون فرانسوي مي گويد : حكومت اتابكان و موفقيت آنان در امر مملكت داري فقط متكي به نيروي توانمند دلاور مردان بختياري بود .
بختياري در دوران صفوي :
در دوران صفوي نيز بختياري همچنان قدرت و نفوذ خود را حفظ كرد كه البته به حق لياقت و درايت اين همه نفوذ و قدرت را نيز داشت .
تاريخ وم پر صلابت بختياري بدليل كوتاهي مورخين در نگارش وقايع آن در بعضي از مقاطع زماني در پرده ابهام مانده . بدليل همين ابهامات در حال حاضر ترسيم چهره اي واضح از آن مشكل است .
از سردار اسعد بختياري منقول است : شاه اسماعيل اول از پادشهان مقتدر دوره صفوي در جنگي سخت و طاقت فرسا احتياج به مدد ديگران و نيروي رزمي بيشتري داشت و چيزي نمانده بود كه با شكست مواجه شود . ناگاه جمعي از دلاور مردان بختياري به ياري اش شتافتند و دليرانه دشمن را تار و مار كردند . در اين هنگام شاه كه از خوشحالي سر از پا نمي شناخت فرياد زد : امروز بخت يار من شد و مرا ياري كرد .
پس از انقراض اتابكان ، تاجمير از طايفه آستركي بختياري از سوي حكومت مركزي والي سرزمين بختياري شد . وي مناطق مختلف بختياري را متحد الشكل ساخت و آن را ساماندهي نمود . عده اي از پژوهشگران اين دوره را دوران طبقه بندي ايل بختياري ناميده اند .
عليقلي خان سردار اسعد بختياري در كتاب تارخ بختياري چنين آورده است : شاه اسماعيل اول طي حكمي ضمن تقدير از خدمات عبدال خان بختياري وي را بهعنوان والي كل بختياري منصوب كرد . همين امر موجب شد كه خوانين بختياري با نفوذ در در درباز صفوي جايگاه ويژه اي را بدست آورند . بطوريكه پس از هجوم افاغنه وحشي و محاصره اصفهان توسط "اينان" ، حراست شهر به عهده حسن خان بختياري واگذار شد .
در سال 1722 ميلادي قاسم خان بختياري به سركردگي 12000 سوار بختياري براي مقابله با افغاني ها و كمك به شاه سلطان حسين به اصفهان شتافت ... در 27 سال بعد در اثر قتل نادرشاه .... بختياري شورش كردند و پس از فتح اصفهان يكي از نوادگان سلسله صفوي بنام شاه اسماعيل سوم را بر تخت نشاندند .
بختياري در زمان افغان ها :
داستان پر ماجراي محمود افغان و اشرف افغان و استيلاي آنان بر قسمتي از خاك مقدس ايران ياد آور اين هجوم وحشيانه در سال 1134 هجري مي باشد كه در سال 1145 پايان پذيرفت . هرچند اين وحشيان نتوانستند بر تمام ايران تسلط كامل يابند ، اما در طول حكومت خود خرابيهاي جبران ناپذيري ببار آوردند . دليل عدم نفوذ آنان بر كل ايران همانا وجود دليرمردان خستگي ناپذير بختياري بود .
محمود افغان بعد از فتح اصفهان براي مطيع كردن بختياري ها با سپاهي انبوه و خونخوار بقصد تسخير سرزمين غير قابل نفوذ و خستگي ناپذير بختياري به اين سرزمين قهرمان خيز در حال حمله بود كه ناگاه در محاصره شيرمردان بختياري گرفتار آمدند و گروهي زيادي از سپاهش بدست تواناي بختياري ها به هلاكت رسيدند .
پناهي در كتاب تاريخ شاه سلطان حسين صفوي چنين آورده است : اسناد معتبري وجود دارد كه افغانها نيز مانند ديگر اشغالگران تاريخ هرگز نتوانستند وارد سرزمين بختياري ، اين خطه پهلوان پرور و پر افتخار شوند .
يكي از تحليلگران تاريخ مي گويد : ... اشرف افغان در اصفهان حالت دفاع از خود گرفته بود در حالي كه از بيم سواران جنگي بختياري بسيار در هراس و وحشت زده بود .
بختياري و افشاريه :
مورخين و نويسندگان از تسخير قلعه قندهار در عهد نادرشاه افشار توسط دلاورمردان بختياري به كرات سخن گفته اند كه اين خود دليل قدرت شگرف بختياري در طول تاريخ است .
نادرشاه پس از فتح قندهار به قصد تصرف هندوستان حركت مي كند و در جنگي مهيب سپاه محمد شاه گوركاني پادشاه هند شكست خورد . در اين جنگ نادرشاه 4000 نفر سوار جنگي داشت كه 1000 نفر آنها بختياري بودند .
ميرزايي در كتاب بختياري و حكام قاجاريه چنين آورده است : بختياريها با جمعيتي قريب به يكصد هزار خانوار و با روحيات نظامي ويژه خود در زمان نادرشاه افشار در حياط سياسي ايرا نقش بسزايي داشته اند . از سال 1143 تا 1148 هجري قمري يكي از دل مشغولي هاي نادرشاه از داخل ايران بختياري ها بودند . اين ايل بزرگ در سال 1143 قيام كرد و تا سال 1148 ادامه داشت . از گسيل سپاه بيست هزار نفري نادرشاه در سال 1145 هجري قمري براي قلع و قمع كردن بختياري ها و شكست سپاه بيست هزار نفري نادرشاه مي توان به قدرت بي نظير بختياري در آنزمان پي برد .
از بزرگترين شورشها بر عليه نادرشاه در اين دوران مي توان به قيام عليمرداني اشاره كرد كه بعنوان حماسه اي جاودان در بختياري ثبت كرديده است .
بختياري در زمان زنديه :
كيفيت زندگي مثبت بختياري ها به گونه اي است كه هر محقق و تحليلگر را خواه ناخواه به تامل و تفكر وا مي دارد . احمد پتاهي سمناني در كتاب لطفعلي خان زند چنين نوشته است : پس از مرگ نادرشاه افشار سردارانش هركدام از نقطه اي سر بر آوردند و براي ربودن تاج و تخت رقابتي سخت را آغاز كزدند . مهمترين مهره هاي اين بازي قدرت عبارت بودند از ؛ كريم خان زند ، عليمردان خان بختياري و ابوالفتح خان بختياري .بر طبق اسناد عليمردان خان بختياري به قصد ربودن اصفهان از چنگ ابوالفتح خان لشكري انبوه فراهم كرد و به اصفهان هجوم برد و پس از جنگي سخت سپاه عليمردان خان از ابوالفتح خان كه بيشتر سپاهيانش را دلاوران هفت لنگ تشكبل مي دادند شكست خورد و عليمردان خان به گلپايگان گريخت .
عليمردان خان پس از اتحاد با كريم خان زند متحد شد و هردو به اصفهان حمله ور شدند و توانستند والي اصفهان (ابوالفتح خان) را شكست داده و قلمرو او را تصرف كنند .
نهايتا عليمردان خان بختياري بعد از نادرشاه افشار به پادشاهي رسيد و عموم چهار لنگ و هفت لنگ را متحد ساخت . وي چندي بعد توسط افراد كريم خان زند به صورت ناجوانمردانه اي كشته شد .
بختياري و قاجاريه :
در بخش از تاريخ ، مردان سياسي – اجتماعي و رزمي بختياري يك سر و گردن از ديگر اقوام ايران بلند تر بودند . با روي كار آمدن آغا محمد خان قاجار ، ابدال خان بختياري كه از جانب حكومت زند به عنوان والي بختياري منسوب شده بود با متحد كردن طوايف هفت لنگ و چهار لنگ به مبارزه با آغا محمد خان قاجار در 1199 هجري برخاست .
اين جنگ تا تا يال 1203 هجري قمري ادامه داشت . ابدال خان يك بار قاجارها را شكست داد و اين پيروزي در حالي بود كه هر دو طايفه هفت لنگ و چهار لنگ دوشادوش ابدال خان بر عليه قاجاريان مي جنگيدند . اما مدتي بعد شاه قاجار با ايجاد تفرقه ميان طوايف بختياري توانست ابدال خان را شكست داده و اورا بكشد .
محمد تقي خان بختياري يكي از مقتدر ترين خوانين بختياري در آنزمان از سال 1249 تا 1257 براي دستيابي به حكومت مركزي ايران قيام هاي بزرگي در پهندشت خوزستان بپا كرد . هدف محمد تقي خان از بر پا كردن قيام ها بيشتر گرفتن انتقام پدرش علي خان بود كه به دستور فتحعلي شاه چشمانش را ميله كشيده بودند .
محمد تقي خان در آخرين سال پادشاهي فتحعلي شاه در سال 249 هجري قمري بر ضد دولت مركزي طغيان كرد . وي با غارت اموال ديواني كه به تهران حمل مي شد ( حدود بيست هزار تومان ) فصلي از پيروزيهاي معجزه آساي خود را آغاز كرد . پس از آن با 8000 سوار بختياري به قصد تصرف شوشتر راهي آن ديار شد كه حاكم شوشتر بدون درگيري تسليم محمد تقي خان بختياري شد ، پس از آن دزفول ، رامهرمز و بهبان نيز زير سيطره ي حكومت بختياري در آمدند . در همين زمان بود كه محمد تقي خان بار ديگر 600 هزار تومان ماليات فارس را به نفع قشون بختياري ضبط كرد .
در همين دوران بود كه محمد تقي خان بختياري شيخ ثامن رئيس قبيله كعب عرب را از فلاحيه اخراج كرد كه لرد كرزن نيز بر اين مطلب اذعان دارد .
شورش محمد تقي خان بختياري تا جلوس محمد شاه به تخت سلطنت ادامه داشت تا اينكه محمد شاه برادر محمد تقي خان را به گروگان گرفت و قيام بختياري در اين مقطع از زمان پايان يافت .
محمد تقي خان از جايگاه بلندي در منابع خارجي برخوردار بود . او اولين كنفدراسيون در ايل بختياري بود و گفته شده كه او جمع آوري ماليات را بر اساس توانايي هر منطقه وضع و امنيت ويژه اي را برقرار نموده بود . تا جايي كه دزدي و راهزني در زمان وي بطور كلي منسوخ شده بود .
سرانجام طومار اين خان بزرگ از بختياري توسط منوچهر خان معتمد الدوله در هم پيچيده شد . در زماني كه منوچهر خان معتمد الدوله با محمد تقي خان بختياري در حال بستن قرارداد صلح ميان بختياري و حكومت مركزي بودند ، معتمدالدوله به قرآن مجيد قسم ياد كرد كه محمد تقي خان در امان باشد . اما در عين ناجوانمردي او را به بند كشيد و محمد تقي خان پس از سالها در زندان بدرورد حيات گفت .
پس از آن اوضاع بختياري آشفته شد و همه خوانين مي كوشيدند جايگاه محمدتقي خان را تصرف كنند تا اينكه حسينقلي خان بختياري توانست بر كل سرزمين بختياري حاكم شود . اما اين تسلط تنها بر هفت لنگ بود ، حسينقلي خان پس از درگيريهاي متوالي پسر ابوالفتح خان را كه والي چهارلنگ بود به قتل رسانيد و با كشتن دو تن از خوانين ديگر توانست قدرت خود را بر هفت لنگ و چهارلنگ بگستراند .
حسينقلي خان توانست شكوه بختياري در زمان محمد تقي خان را باز گرداند و مير عبدا... شيخ متمرد طايفه شريفات با اولاد خليل عرب كعب را سركوب كرد ، بهبهان ، قسمت اعظمي از خوزستان ، رامهرمز ، چهارمحال ، فلاورد ، خانه ميرزا و... را در يد قدرت بختياري قرار داد .
حسينقلي خان هم عصر امير كبير يگانه منجي دوره قاجاريه بود و از نصايح آن بزرگوار بهره ها برد . بصورتي كه چندين نامه بين آنان رد و بدل گشت و....
در زمان حسينقلي خان بختياري در اوج قدرت خود در قاجاريه بود ، به قسمتي از نامه ظل السلطان به فتحعلي شاه قاجار توجه فرماييد : ... در هزاران مورد از خطاي آنان چشم پوشي كردم ... و به ملاحظاتي چند ساكت شدم و اين سكوت غلام آنان را مغرور تر كرد .... به حدي كه هروقت اسم مبارك شاه يا غلام برده مي شود ، بوته خاري را از زمين كنده و مي گويند شاه پيش ما به اندازه اين خار قدر و منزلت ندارد .
اقتدار بختياري در آنزمان ادامه داشت تا اينكه حسينقلي خان بدستور ظل السلطلان در رجب 1299 هجري قمري كشته شد .
بختياري و فتح بابل :
عده اي از مورخين ، پژوهشگران و جهانگردان بر اين باورند كه رزمندگان سلحشور بختياري همراه با مردم كشو بابل را فتح نموده و پس از تصرف پايتخت ، مدتهاي مديدي با اقتدار بر آن سرزمين حكومت كرده اند . اين نظريه را هوتوم شيندلر ، ديترامون فرانسوي و ديگر شرق شناسان معتبر مي دانند .
بنا براين در خصوص فتح بابل بدست بختياريان غيور در دوران باستان كمترين شكي وجود ندارد .
بختياري ها در سال 1711 قبل از ميلاد آكاد (بابل) را فتح كردند . در آنزمان سرزمين بختياري را آنزان مي ناميدند . قسمتي از تاريخ رسمي ايران چنين نگاشته شده : در عصر اقتدار مادها پس از مدتها اين بار كوه نشينان زاگرس بودند كه بسوي آشور مي تاختند ....
تاسيس سلسله هخامنشي درسرزمين بختياري ( ايذه) :
در روزنامه روزان ، دوم آبانماه ا375 چنين آمده : ... در سال 1220 قبل از هجرت آنزان پايتخت هخامنشيان شده و از آنزمان كوروش فرمانرواي اين ناحيه گرديد .
آقاي آهنجيده چنين مي نويسد : ادغام نيروي عظيم بختياري ها در سپاه هخامنشي در فتوحات و كشور گشايي دولت هخامنشي سهم بزرگي داشت . بدليل وجود روحيه جنگاوري در بختياري ها ، كوروش تعداد زيادي از غيور مردان بختياري را انتخاب و جزء افسران سپاه هخامنشي قرار داد .
از افسران بختياري در سپاه هخامنشي مي توان از آريوبرزن دليرمرد افتخار آفرين نام برد .
مورخين همراه اسكندر مقدوني مي گويند : پس از شكست آريوبرزن ، سپاه اسكندر نتوانست به سرزمين آنزان (اوجيا) رخنه كند .
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ سه شنبه 18 مهر 1391 ] [ 21:25 ] [ mansoor ]
هماكنون درمي يابم كه جان از پيكرم ميگسلد. موضوعات مرتبط: برچسبها: [ سه شنبه 18 مهر 1391 ] [ 20:50 ] [ mansoor ]
ایل بامدی در دوگروه بزرگ پدیدارگردید ه است.که هرگروه شامل چند تیره می باشدکه درکادربالا می بینید. گرمسیر طایفه بابااحمدی: زیلایی حومه مسجدسلیمان، قلعه خواجه، حاركله، اندیكا، بنه وار، تنگ بابااحمد لالی، بردمار عقیلی حومه شوشتر و دلیه محمدحسین خان می باشد. سردسیر آنها گوكون حومه خونسار، چل گرد و دیمه واقع در استان چهارمحال بختیاری است. موضوعات مرتبط: برچسبها: [ دو شنبه 5 تير 1391 ] [ 23:24 ] [ mansoor ]
یکی از روزهای تابستان آنیاز به همراه یکی ازبستگان خویش برای شکار به یکی از قله های زردکوه رفت تا پازن( بز یاقوچ ) شکار کند .جایی درکمین نشستند که برمحل عبور شکارمشرف باشند .یعنی درپایین دست راه باریکی که محل شکار بود که ناگهان خرس بزرگی ازآن مسیر پیدا شد.آنیاز بدون درنگ سر خرس رانشان گرفت.وشلیک کرد. وفشنگ بعدی رادرتفنگ گذاشت دید خرس ازجایش تکان نخورده است باز هم شلیک کرد.این کار راهفت بار تکرارکرد .تاکه خیالش راحت شد که خرس را از پای در آورده است به نزدیک جایی که ظاهرا چاله ای بزرگ بود.رفت تا ببیند این خرس چقدر قوی بوده که هفت فشنک به سرش اثابت کرده.وقتی که به بالای چاله رسید دید هفت خرس درون چاله افتاده اند (که ازآن زمان آن چاله به چول خرسون مشهورشد).مردی که همراهش بود از تعجب وترس سرجایش میخکوب شد .آنیاز رو به اوکرد وگفت آخرگفتم که هیچ خرسی اینقدرتاب نمی آورد.مرد به آنیاز گفت هیچ کس باورنمی کند که چنین کار بزرگی را انجام دادی .باید چکار کنیم .آنیاز که مردی باهوش وشجاع بود به وی گفت فقط نگاه کن ....و به درون چاله رفت وبا کاردی که داشت دستهای خرسها رااز پنجه برید.وهمراه خودشان بردند.....آنروز گرچه شکاری نکرد ولی شاهکار کرد...البته ایل بامدی مردان بسیاربزرگی داشت.ودارد که بی باک ودلاور و توان بدنی بسیار هستند که در دوران گذشته به خاطر اینگونه کارها باقدرت خرس مقایسه میکردند.وامروزه بسیاری ازایل بزرگ بختیاری بدرستی باچگونگی نامها یی که گذشتگان به مردان آن دوران می دادند آشنایی ندارندوشوربختانه بانامهای ناشایست از دیگرایلهانام می برند. ایل بامدی مردمانی بسیار خون گرم .مهمان نوازودوست داشتنی هستند.جوانانی پرشورودلاور همچون گذشتگانشان دارند. ایل بامدی درکنار هم .پابه پای همموضوعات مرتبط: برچسبها: [ دو شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 9:14 ] [ mansoor ]
|
|||||||||||||||||||||||