ایل بزرگ بامدی (بابااحمدی)
همبستگی ایل بامدی  
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان وبلاگ ایل بزرگ بامدی(بابااحمد ی) و آدرس bamedih.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





بادرود فراوان به ایل بزرگ بامدی (بابااحمدی). برادران وخواهران گرامی : بیایید در راستای یکدلی وتوانایی ایل بزرگ بامدی بکوشیم .دراین راستا داستان.مقاله ونوشته های تاریخی ایلمان رابرای ما ارسال کنید .تا پس ازبررسی دروبلاگ ثبت کنیم.هدف پیروزی وشادکامی ایل بزرگ بامدی است. 

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: پیروزی, شادکامی, ,
[ یک شنبه 6 فروردين 1393 ] [ 9:57 ] [ mansoor ]
-تمامي كتب وگفته‌هاي ديني جهان را به سه سخن: نيكي در پندار، گفتار و كردار نيك بفروش. -هستي را با خرد بنگر و خدا را با دل. -بزرگترين سرفرازي باور به خداوند است. -خداوند هيچ نيازي به انسان ندارد. -انسان ازنگاه رواني نيازمند خداوند است. -خداوند بزرگ اوستا، شكنجه گر نيست. -مشورت با بانوان نيكو است. -هرنسلي آگاهتر از نسل پيش است. -دشمن دانا ا زدوست نادان بهتراست. -تن را با ورزش و روان را با دانش پرورش دهيد. -نابخردان خودرا داناترين و بزرگترين و برترينها ميدانند. -راستي با ياران دوستي را پايدار ميكند. -مهرورزي دل و روان را شاد ميكند. -با مردم نيكي به اندازه تا بدهكار نشوي. -خردمندان خودرا در برابر هستي و ناشناخته‌هايش كوچك ميدانند. -بدون برنامه روز را شب نمودن كشتن زمان و عمر است. -دشمن دوست نما چنان كند كه هيچ دشمني نكند. -نصيحت دشمن را مپذير اما بخوبي گوش كن! -خردمندان نميجنگند! گفتگو ميكنند! -گفتگو نمودن با رقيب و دشمن برتر از جنگيدن است. -عشق به هركس! عيب آن كس را ميپوشاند! -از خداوند خردمندي و تندرستي بخواهيم! -وجدان ما دادگاه و دوزخ ماست. -ميان خدا و انسان هيچ واسطه‌اي نيست. خدا با ماست! پيروزي و بهروزي با ماست! ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: خدا , با , ماست!, پيروزي , و بهروزي , با, ماست!, ,
[ دو شنبه 26 آبان 1393 ] [ 1:57 ] [ mansoor ]
عارف قزويني بنام آنكه و ستايش كتاب است چراغ راه دينش آفتاب است بهين دستور دربار خدايي شرف بخش نژاد آريايي دوتا گرديده چرخ پير را پشت پي پوزش به پيش نام زرتشت به زير سايه نامش تواني رسيد از نوبه دور باستاني چو من گردوست ميداري كشور خويش ستايش بايدت پيمبر خويش به ايمايي ره بيگانه جويي رهاكن! تابه كي اين بي آبرويي؟ به چشم عقل آن دين را فروغ است كه آن بنيان كن ديو دروغ است چو دين كردارش و گفتار و پندار نكو شد بهتر از آن دين مپندار به دنيا بس همين يك افتخارم كه يك ايراني والاتبارم به خون دل زيم زين زيست شادم كه زرتشتي بود خون و تبارم ................ ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: ايراني , والاتبارم, ,
[ دو شنبه 26 آبان 1393 ] [ 1:18 ] [ mansoor ]
سالنامه‌هاي جهان بزرگترين و قويترين ادياني كه امروز مردم جهان را بخود مشغول نموده است، «اديان ابراهيمي» و بگفته‌اي پيامبران از نسل « آدم» ميباشند. « اسلام»، « مسيحيت و يهوديت» ادياني هستند كه از يك جايگاه، يك منشاء و يك مركز برخاسته اند و هركدام از اينها، تاريخي براي خود دارند. - «تاريخ اسلام» كه به تقليد از «تاريخگذاري پارسيان» در زمان خلافت «عمر» بثبت رسيده است اكنون سال 1435 ميباشد اين تاريخ از هنگامه هجرت پيامبر اسلام»، از « مكه» بسوي «مدينه» در نظر گرفته شده است كه بر اساس ماه تنظيم گرديده و بعنوان هجري قمري مشهور است. - « سالنامه هجري قمري» بعلت متغير بودن ماهها فقط يك تاريخ سمبليك براي مسلمانان است و هيچ كشور اسلامي، تاريخ اداري- سياسي خود را براساس آن تنظيم نكرده و نميكند، بجز « ايران» كه سالنامه خويش را با « هجرت پيامبر اسلام» تطبيق داده است و بجاي ماه، بر اساس خورشيد آنرا تنظيم نموده است و با « نوروز» و«بهار» آغاز ميشود. - بخش وسيع و گسترده ديگري از ساكنان كره زمين « تاريخ ميلادي» را استفاده مي‌كنند كه از هنگاميكه « ميلاد عيسي مسيح» تا به امروز سال 2014 مي شود. - « سالنامه يهوديان» از هنگاميكه زندگي و يا « ميلاد آدم» تعيين شده است. اين سالنامه از سپتامبر امسال وارد 5774 ميشود. - « تاريخ فراماسونري» نيز كه نشات يافته از «سالنامه يهوديان» است با سه هزار سال اختلاف « پيش از تولد مسيح» سال6014 مي‌باشد. ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: سالنامه‌هاي , جهان, ,
[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 21:42 ] [ mansoor ]
بامدی ای بامدی ی سردیاریاد اُو پیایل گپ دلیر یاد اُو جنگهای تاراز ومنار درود ای بامدی سردیار. ای شیر مردان ایل دورکی هفت لنگ تباربختیاری . ای که یادس نیروه ز دل. یاد اوجنگها .یاد اوشکارها.یاد او برو بیا وبالانشینی .یاد جنگ تاراز و منار یاد گپون بنوار وتنگ بامدو زردکوه نشین.یاد شیرون جنگی شهید باعراق که پا پس ننهادن وا پشت تا وقت مرگ.حالا ای بامدی وری بپا که وقت خوو نید .وری دست به دست هم بدیم تا زند کنیم ناممون به دوران. ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: بامدی, پایدار, مانند, دار, بلوط, ,
[ شنبه 8 شهريور 1393 ] [ 22:42 ] [ mansoor ]

بادرود به روح شهیدان هشت سال جنگ ناخواسته که گریبان کشور ومردم دلیر ایران زمین راگرفت درودبردلاوران ایل بزرگ بامدی که پا به پای دیگرهم میهنان برای خاک پاک میهن وناموس بپاخواستند وتفنگ دردست  گرفتند وتاپای جان عرب ستیزی کردند.ومیهن آبا واجدادی خویش راازدست آلوده اعراب وحشی وبیابان گرد آزاد ساختند .اما ما چکار کردیم .آیا به خون ریخته شده ی این جوانان دلیر احترام گذاشتیم آیا با خانواده شان بامهربانی رفتارکرده ایم .آیا به حرمت یک قطره ی خونشان ناموس آنان را ناموس خودقرارداده ایم.بیشترما که درزمان جنگ به هربهانه ای ازرویارویی با دشمن  پاپس گذاشتیم پس به خود بیاییم و گذشته را بانگهداری ازحریم دلاورانی که جان برکف نهادند تا ما آسایش داشته باشیم جبران کنیم ویادمان باشدکه پدرومادر .همسر.فرزند.خواهر وبرادرشان را نیازآریم .وبدانیم که اگر امروز کمی آسایش داریم مدیون همین افراد هستیم که داغ عزیزانشان رابا خودبه گورخواهندبرد.دراین جا نام چندتن ازشهدای ایل بزرگ بامدی رابیاد دارم نام می برم.ودرصورتی که لیست تکمیلی بدستم برسد نام آنان رادر این صفحه به نمایش درخواهم آورد ...1-مهرداد یاورنژاد 2-حجت الله بابااحمدی3-محمودمحمودی کوهی4-مسعود عسکرپور5-صحنعلی محمودی کوهی6-ناصرمحمودی کوهی                    

 

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: باخون خود خاک ایران زمین راازدست اعراب درآوردند,
[ سه شنبه 2 مهر 1392 ] [ 14:17 ] [ mansoor ]
نامه تاريخي و ماندگار سپهسالار ارتش ايران رستم فرخزاد به برادرش كه آخرين سخنان وي را در آن نمايان ميكند يكي از برجسته ترين اسناد فرهنگي و تاريخي كشورمان است كه دور انديشي اين سردار دلير ميهن دوست را براي ما به يادگار گذاشته است . رستم فرخزاد در اين نامه آينده ايران و نژاد پاك ايراني پس از فتح وحشيانه ايران بدست اعراب را تاريك و تعصف بار ميداند . وي برادرش را پند ميدهد كه در برابر كشورش و پادشاهاه ايران زمين لحظه اي به انديشه حفظ جان خويش نباشد همانگونه كه خود وي براي كشورش جان داد . زيرا مانند ما انسانها بسيار در اين جهان سپنج مي آيند و ميگذرند و اين خاك مقدس كشورمان و عظمت و منش ايران زمين است كه بايستي پايدار و ميراثي جاودانه براي ابديت باقي بماند . يكي ديگر از مباهات ديگر اين نامه تاريخي كه حكيم انوشه روان فردوسي بزرگ براي ما جاودانه نموده است آينده ايران و يورش وحشيانه اي است كه به نام خدا اعراب به ايران وارد كردند . وي هشدار ميدهد كه اگر ايستادگي نكنيم نسلهاي پس از ما بر ما خرده خواهند گرفت كه به راستي چرا ايران جولانگاه تازيان بيابانگرد شد ؟ آينده اي كه از ايران در اين نامه برداشت مي شود بسيار شبيه به ايران پس از اسلام است و هزاران جنايت و كشتار و در هم آميختگي نژادهاي يورش برنده به ايرانيان است . جناياتي همچون تكه تكه كردن بابك خرمدين سردار ايراني .................................................................................................................................................................................. يكي نامه سوي برادر به درد نبشت و سخنها همه ياد كرد نخست آفرين كرد بر كردگار كزو ديد نيك و بد روزگار دگر گفت كز گردش آسمان پژوهنده مردم شود بد گمان گنهكار تر در زمانه منم از ايرا گرفتار آهرمنم كه اين خانه از پادشاهي تهيست نه هنگام فيروزي و فرهيست ز چارم همي بنگرد آفتاب كزين جنگ ما را بد آيد شتاب ز بهرام و زهره است ما را گزند نشايد گذشتن ز چرخ بلند همان تير و كيوان برابر شدست عطارد به برج دو پيكر شدست چنين است و كاري بزرگ است پيش همي سير گردد دل از جان خويش همه بودني ها بينم همي وز او خامشي برگزينم همي بر ايرانيان زار و گريان شدم ز ساسانيان نيز بريان شدم دريغ آن سر تاج و آن تخت و داد دريغ آن بزرگي و فر و نژاد كه از اين پس شكست آيد از تازيان ستاره نگردد مگر بر زبان برين سال چهار صد بگذرد كزين تخم گيتي كسي نسپرد از ايشان فرستاده آمد بمن سخن رفت هرگونه بر انجمن كه از قادسي تا لب رودبار زمين را ببخشيم با شهريار و از آنسو يكي بر كشايند راه به شهري كجا هست بازارگاه بدان تا خريم و فروشيم چيز از آن پس فزوني بجوئيم نيز پذيريم ما ساو و باژ گران نجوئيم ديهيم كند آوران شهنشاه را نيز فرمان بريم گر از ما بخواهد گروگان بريم چنين است گفتار كردار نيست جز از گردش كژ پرگار نيست برين نيز جنگي بود هر زمان كه كشته شود صد هژبر دمان بزرگان كه با من بجنگ آن دراند به گفتار ايشان همي ننگرند چو مي روي طبري و چون ارمني بجنگ اند با كيش اهريمني چو كلبوي سوري و اين مهتران كه گوپال دارند و گرز گران همي سرفرازند كه ايشان كه اند به ايران و مازندران بر چه اند اگر مرز و راهست اگر نيك و بد بگرز و شمشير بايد ستد بكوشيم و مردي بكار آوريم بر ايشان جهان تنگ و تار آوريم نداند كسي راز گردان سپهر كه جز گونه گشتست بر ما بمهر چو نامه بخواني خرد را مران بپرداز و بر ساز با مهتران همه گرد كن خواسته هر چه هست پرستنده و جامهاي نشست همي تا آذرآبادگان به جاي بزرگان و آزادگان هميدون گله هر چه داري ز اسپ ببر سوي گنجور آذرگشسب ز زابلستان هم ز ايران سپاه هر آنكس كه آيند زنهار خواه بدار و بپوش و بياراي مهر نگه كن بدين گرد گردان سپهر كز و شادمانيم وز با نهيب زماني فراز و زماني نشيب سخن هر چه گفتم به مادر بگوي نبيند همانا مرا نيز روي دردوش ده از ما و بسيار پند بده تا نباشد بگيتي نژند ور از من بد آگاهي آرد كسي مباش اندر اين كار غمگين بسي چنان دان كه اندر سراي سپج کسی كه نهد گنج با دست و رنج هميشه به يزدان پرستي گراي بپرداز دل زين سپنجي سراي كه آمد به تنگ اندرون روزگار نه بيند مرا زين سپس شهريار تو با هركه از دوده ما بود اگر پير اگر مرد برنا بود همه پيش يزدان نيايش كنيد شب تيره او را ستايش كنيد بكوشيد و بخشنده باشيد نيز ز خوردن به فردا ممانيد چيز كه من با سپاهي به سختي درم به رنج و غم و شور بختي درم رهايي نيابم سرانجام از اين" خوشا باد نوشين ايران زمين" چو گيتي بود تنگ بر شهريار تو گنج و تن و جان گرامي مدار كزين تخمه نامدار ارجمند نماند جز شهريار بلند بكوشش مكن هيچ سستي بكار به گيتي جز او نيست پروردگار ز ساسانيان يادگار او است و بس كزين پس نبيند از اين تخمه كس دريغ اين سر تاج و اين مهر و داد كه خواهد شدن تخم شاهي به باد تو پيروز باش و جهاندار باش ز بهر تن شه بتيمار باش گر او را بد آيد تو شو پيش اوي به شمشير بسپار پرخاشجوي چو با تخت منبر برابر شود همه نام بوبكر و عمر شود تبه گردد اين رنجهاي دراز شود ناسزا شاه گردن فراز نه تخت و نه ديهيم بيني نه شهر ز اختر همه تازيان راست بهر چو روز اندر آيد بروز دراز نشيب درازاست پيش فراز بپوشند از ايشان گروهي سپاه ز ديبا نهند از بر سر كلاه نه تخت و نه تاج و نه زرينه كفش نه گوهر و نه افسر و نه بر سر درفش برنجد يكي ديگري بر خورد بداد و ببخشش كسي ننگرد شب آيد يكي چشم رخشان كند نهفته كسي را خروشان كند ستاننده روز و شب ديگريست كمر بر ميان و كله بر سرست ز پيمان بگردند و از راستي گرامي شود كژي و كاستي پياده شود مردم جنگجوي سواري كه لاف آرد و گفتگوي كشاورز جنگي شود بي هنر نژاد و گهر كمتر آيد ببر ربايد همي اين از آن و آن از اين ز نفرين ندانند باز آفرين نهان بهتر از آشكار شود دل شاه شان سنگ خارا شود بد انديش گردد پسر بر پدر پدر همچنين بر پسر چاره گر شود بنده بي هنر شهريار نژاد و بزرگي نيايد بكار بگيتي كسي را نماند وفا روان و زبانها شود پر جفا ز ايران و از ترك و ز تازيان نژادي پديد آيد اندر ميان نه دهقان و نه ترك و نه تازي بود سخنها به كردار بازي بود همه گنجها زير دامن نهند بميرند و كوشش به دشمن دهند بود دانشومند و زاهد بنام بكوشد از اين تا كه آيد بدام چنان فاش گردد غم و رنج و شور كه شادي به هنگام بهرام گور نه جشن و نه رامش و نه كوشش نه كام همه چاره و تنبل و ساز دام پدر با پسر كين سيم آورد خورش كشك و پوشش كليم آورد زيان كسان از پي سود خويش بجويند و دين اندر آرند پيش نباشد بهار از زمستان پديد نيارند هنگام رامش نبيد چو بسيار از اين داستان بگذرد كسي سوي آزادگان ننگرد بريزند خون از پي خواسته شود روزگار مهان كاسته دل من پر از خون شد و روي زرد دهان خشك و لبها شده لاژورد كه تا من شدم پهلوان از ميان چنين تيره شد بخت ساسانيان چنين بي وفا گشت گردان سپهر دژم گشت و از ما ببريد مهر مرا تير و پيكان آهن گذار همي بر برهنه نيايد بكار همان تيغ كز گردن پيل و شير نگشتي بزخم اندر آورد سير نبرد همي پوست بر تازيان ز دانش زيان آمدم بر زيان مرا كاشكي اين خرد نيستي گر انديشه نيك و بد نيستي بزرگان كه در قادسي با منند درشتند و بر تازيان دشمنند گمانند كين بيش بيرون شود ز دشمن زمين رود جيحون شود ز راز سپهر كس آگاه نيست ندانند كين رنج كوتاه نيست چو برتخمه بگذرد روزگار چو سود آيد از رنج و از كارزار تو را اي برادر تن آباد باد دل شاه ايران بتو شاد باد كه اين قادسي گورگاه من است كفن جوشن و خون كلاه من است چنين است راز سپهر بلند تو دل را بدرد برادر مبند دوديده ز شاه جهان بر مدار فدا كن تن خويش در كارزار كه زود آيد اين روز اهريمني چو گردون گردان كند دشمني چو نامه به مهر اندر آورد گفت كه پيونده را آفرين باد جفت كه اين نامه نزد برادر برد بگويد جزين هر چه اندر خورد  ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: ايران , زمين , ,
[ یک شنبه 3 شهريور 1392 ] [ 15:41 ] [ mansoor ]

 


امروز سر کلاس ـ جامعه شناسی سیاسی بودم.
درس در مورد ماکس وبر بود.

استاد قبلا؛ در وصف عشق و واکنش های عاطفی و ارزشی و در ستایش برخوردهای این چنینی توضیحاتی داد و بعد مثالی طرح کرد.

از بچه ها خواست در مورد کسانی که تو جنگ شهید شدند(با علم به اینکه ممکنه بمیرن) و یا آزاده ها اظهار نظر کنند و اون رو با یکی از موارد سه گانه:

عقلایی معطوف به هدف، عارفی و عقلایی معطوف به ارزش واکاوی کنند.

اینجا بود که دخترکی وسط بحث پرید و گفت: معلومه، منطقی نبودن دیگه، عقل نداشتن استاد!

مو به تنم سیخ شد، وقتی استاد داشت در مورد اون صحنه ها صحبت میکرد، یاد هرگونه ایثار و گذشتی افتادم، از شهدای جنگ، تا همین بچه های عزیزی که پای حرفشون، اعتقادشون، هدفشون و آرمانشون …چه کارها که نمی کنن. تو ذهنم تصاویر مرور می شد، از اون سرهای بریده تو کردستان… تابدن های پاره پاره و
کسانی که شرف آدم بودن هستن. کسایی که ستون دنیا رو دوش اونهاست، کسایی که باعث شدن، اسم ما هم بین ادم ها بر بخوره.

و الا، اگر منطق دفع خطر و تداوم بقا باشه، که میمون با منطق ترین موجوداته. هان….؟ غیر اینه، همه حیوونا دفع خطر احتمالی رو دارن دیگه!

اون مرد کیه که با علم به خطر، برای یه هدف بالاتر، برای یه ارزش، برای یه باور(که سایر موجودات از اون بی بهره هستن) خطر کنه.

القصه که به دختره گفتم: عکس العمل منطقی، وقتی از یه طرف ناموس، شرف، خاک، غیرت و… تو در خطره، وقتی زنای جنوبی ضجه زنان دنبال جسد تکه پاره شده شوهرشون می گردن، وقتی دشمن تو یه جنگ نابرابر، با میگ میاد بالای تهران، پایتخت مملکتت و بمب میندازه رو سر زن و بچه خلق الله، اینجا عکس العمل منطقی چیه؟

دختره کمی غر غر کرد و بعد صورتم رو برگردوندم، که صدای زمزمه ای شنیدم، با کنار دستیش میگفت: «ولش کن، بچه شهیده، از همین سهمیه ای ها»

دلم سوخت

تو دانشگاه مون، من به هر اسمی معروفم، جز این یه رقم. از یه طرف در پروسه های مشخص، هر کسی تو دانشگاه یه دادی میزنه، ما باید بریم جواب پس بدیم که تو ارتباط داشتی با فلان تجمع تو فلان دانشکده و…قاعدتن هم که طبق نظر عزیزان نشسته بر صندلی های دولت، ما خودی نیستیم و سیاه نما و… هستیم و …. از این طرف، این آبجیمون به من میگه سهمیه ای!

چیزی نگفتم و بغض گلومو گرفت. لرز کردم.

به یاد آدمایی افتادم که واسه اعتقادشون مردن(از اون اول تا حالا) به یاد این افتادم که یه سال پیش حدودا، عزیزی میگفت: «مشکل ما، سیاست، اقتصاد و… نیست، ارزش هامون داره از بین میره»

بعد از خودم پرسیدم، آقای مهندس، آقای روشنفکر، آقای استاد، آقای…

به قول اون مسافر عزیز، برا کی رانندگی می کنی؟ اینا همشون خوابن…

با مملکت ما چه کردند، که الان باید برای شهادت، برای ایثار، برای هفت، یا بیشتر سال اسارت، دنبال دلیل منطقی گشت و اگر پیدا نشد، زیر لب یه دختر، که احتمالا سنگین ترین غم زندگیش گیر حراست بابت شینیون موهاش تو دانشگاس، بگه ( عذر میخوام از همه … ببخشید توروخدا) «…. * بودن»

یاد بابام افتادم. یاد عموم افتادم. من که تو روزنامه قبولیم هست«سهمیه عمومی» پاکه پاکم، اونام که سهمیه دارن، ناپاک نیستن، حق شونه از شیر مادر حلال تر.

یاد بابام افتادم و خودم، یاد ۲۷ سال بی پدر بودنم. یاد پدر بزرگم که به دو سال نکشید و داغ دوتا پسرو دید. یاد خواهرام و همه بچه شهیدا و بچه جانبازان  وآزادگانی این مملکت.

ماهم مثل همه، کنار شما، کنار هم بودیم، غیر از اینه؟ خانواده شهید همت، شهید باکری، چرا این مرز بندی ها رو راه می ندازید؟ مگه بچه شهید و بچه جانباز وآزاده به شما چه آسیبی رسوندن؟

۲۷ سال بابامون نبوده، واسه دفاع از این خاک، جاش بهمون یه سهمیه دادن که اونم خیلی ها نمی گیرن، اصلا بگیرن، ارزش نداره؟ شما حاضرید باباتونو بدید، کل دنیا رو بگیرید؛ حاضرید بسم الله، همین الان بدید. مرز بندی نکنید … چه فرق میکنه منتقد و اصلاح طلب و… که اینجوری در مورد شهدا و خانواده شون حرف میزنه، ما از کسی طلبکار نیستیم. ۲۷ سال ما یتیم بودیم و شما سایه پدر بالا سرتون بوده؛ عمو داشتید و.. عیبی نداره، مبارکه. صدامونم در نمیاد، خون شهیدا(باباهای خودمونو) هر از چندی تو سرمونم میزنن، بازم عب نداره.

تورو خدا، لااقل به کسایی که رفتن واسه مملکتشون خون دادن، واسه شما، واسه باباهاتون، واسه همه… بهشون نگید … فحش ندید. خیلی ها رو خود من میشناسم، با اینکه سهمیه هایی دارن که راحت می تونن تو بهترین دانشگاها قبول شن، استفاده نمیکنن، که این فحشا رو به باباهاشون ندید.

دل این بچه شهیدا و بچه جانبازا میشکنه، اونا کره … نیستن. اونا … اونام آدمن به خدا.

از برکت خون همین شهداس، که همین الانم یه خورده تو این مملکت شرف و غیرت هست… تورو خدا، بهشون فحش ندید، به دوستاتونم بگید ندن، شاید یکیشون پیشتون باشه، کنار دستتون و ندونید. 

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: چه آسیبی رسوندن؟,
[ پنج شنبه 17 مرداد 1392 ] [ 18:37 ] [ mansoor ]

بامَدي‌، يا بامِذي‌، بااَمْدي‌ (= بابا احمدي‌)

 

 

بامَدي‌، يا بامِذي‌، بااَمْدي‌ (= بابا احمدي‌)، طايفه‌اي‌ بزرگ‌ از طوايف‌ لر شيعه‌ مذهب‌ ايل‌ بختياري‌ (ه م‌)، پراكنده‌ در ناحيه‌اي‌ گسترده‌ در دو استان‌ چهار محال‌ و بختياري‌ و خوزستان‌. بامدي‌ از اتحاد طوايف‌ «دوركى‌ باب‌» و يكى‌ از بابهاي‌ چهار گانة هفت‌ لنگ‌ بختياري‌ تشكيل‌ يافته‌است‌.
اصطلاح‌ «باب‌» به‌ مفهوم‌ پيوستگى‌ و همبستگى‌ جغرافيايى‌ - سياسى‌ ميان‌ چند طايفه‌ است‌ و گفته‌اند كه‌ به‌ هنگام‌ ضعف‌ حكومتهاي‌ مركزي‌ ايران‌، قدرتهاي‌ بزرگ‌ محلى‌ بختياري‌، طايفه‌هاي‌ همجوار را با هم‌ در اتحاديه‌اي‌ سياسى‌ طايفگى‌ به‌ نام‌ «باب‌» جمع‌ مى‌آوردند. دوركى‌ باب‌ يكى‌ از آنها بود كه‌ از همبستگى‌ 12طايفه‌ (رخش‌ خورشيد، 86) يا 11 طايفه‌ (خسروي‌، 1/81)، بدون‌ به‌ شمار آوردن‌ خوددوركى‌ (طايفة مقتدر بنيان‌ گذار باب‌) و به‌ روايتهاي‌ ديگر از 7، 8 يا 9 طايفه‌ (سپهر، 617؛ امان‌، 60 ؛ امان‌ اللهى‌، 201؛ امير احمديان‌، 49)، به‌ سرپرستى‌ خانهاي‌ مقتدر دوركى‌ تشكيل‌ شده‌ بود. رهبري‌ مشترك‌، همسايگى‌، حس‌ تعلقات‌ جمعى‌ و مشترك‌ در برابر فشارها و تهديدهاي‌ گروههاي‌ دشمن‌ و خويشاونديهاي‌ سببى‌، رشته‌هاي‌ پيوند ميان‌ اين‌ طايفه‌ها را استحكام‌ مى‌بخشيد (رخش‌ خورشيد، 88).
بامدي‌ در ميان‌ بختياريها به‌ «بامدي‌ خرس‌» شهرت‌ دارد. اين‌ شهرت‌ به‌ سبب‌ درشتى‌ جثة مردان‌ بامدي‌ (كوپر، 63) و زورمندي‌ و نيز پُر مو بودن‌ اندام‌ آنهاست‌ (شاهمرادي‌، 629). در ميان‌ بختياريها طايفه‌هاي‌ ديگري‌ نيز هستند كه‌ به‌ نام‌ يكى‌ از جانوران‌ درنده‌ و وحشى‌ معروفيت‌ دارند. مثلاً طايفة مُنجِزي‌ از باب‌ بختياروند هفت‌ لنگ‌، به‌ جهت‌ تناور و پر زور بودن‌ مردانش‌ به‌ «منجزي‌ گراز» و يكى‌ از تيره‌هاي‌ آن‌، به‌ سبب‌ زيركى‌ و چالاكى‌ مردم‌ آن‌ به‌ «رووا» (روباه‌) معروفيت‌ دارند (همو، 629 - 636).
سازمان‌ اجتماعى‌وسياسى‌: طايفة بامدي‌ به‌ دوتيرة بزرگ‌كشكى‌ و سراج‌ دين‌ (سراج‌ دينوند) يا سراج‌ الدين‌ تقسيم‌ مى‌شد (رخش‌خورشيد، 86، 88؛ نيز نك: خسروي‌، 1/85؛ صفى‌ نژاد، 117؛ امان‌ اللهى‌، 205). برخى‌ تيرة درويش‌ آدمى‌ (منابع‌ قديم‌تر نام‌ اين‌ تيره‌ را درويش‌ آدينه‌ ضبط كرده‌اند، نك: سپهر، همانجا؛ كيهان‌، 2/73) را كه‌ با فاصلة جغرافيايى‌ دورتر از دو تيرة ديگر و در حدود جنوب‌ رودخانة دز با كدخدايى‌ مستقل‌ زندگى‌ مى‌كنند، تيرة سوم‌ طايفة بامدي‌ (امان‌،61 ؛ رخش‌ خورشيد، يازده‌) و برخى‌ ديگر «تش‌» يا واحدي‌ از تيرة سراج‌ دين‌ به‌ شمار آورده‌اند (همو، 88، 91؛ امان‌ اللهى‌، همانجا).
هر يك‌ از تيره‌هاي‌ بامدي‌ به‌ چند («تَش‌» (آتش‌ = اجاق‌: خاندان‌، دودمان‌) و هر «تش‌» به‌ چند اولاد (برخى‌ اولاد را برابر با اصطلاح‌ لُري‌ «كُرُّبو» = كُر و بو، به‌ معناي‌ پسر و پدر گرفته‌اند، نك: صفى‌ نژاد، 112) و هر اولاد به‌ چند كربو (خانوار) يا بُهون‌ (چادر) تقسيم‌ مى‌شده‌ است‌ (گارثويت‌، 146 ، نيز 86؛ امان‌، 64 ؛ رخش‌ خورشيد، 90-91؛ خسروي‌، 1/73).
سراج‌ دين‌ بزرگ‌ترين‌ تيرة بامدي‌ و داراي‌ 6 تش‌ (با احتساب‌ تيرة درويش‌ آدمى‌) به‌ نامهاي‌ كوهى‌، احمد (يا احمد فردينى‌)، درويشى‌ (يا درويش‌ ميرحاج‌)، برام‌ (= بهرام‌)، اُديوي‌ و درويش‌ آدمى‌ بود. اعضاي‌ هر تش‌ با يكديگر خويشاوندند و از يك‌ نياي‌ مشترك‌ به‌ شمار مى‌روند. اولادهاي‌ هر تش‌ واحدهاي‌ جداگانه‌اي‌ را تشكيل‌ مى‌دهند كه‌ در قلمرو جغرافيايى‌ معينى‌ در كنار هم‌ زندگى‌ مى‌كنند و مراتع‌ مشترك‌ دارند (رخش‌ خورشيد، 91؛ امان‌ اللهى‌، 202-203؛ صفى‌نژاد، 117- 118؛ براي‌ شمار و نام‌ تشهاي‌ تيره‌هاي‌ ديگر و اولادهاي‌ هر يك‌، نك: رخش‌ خورشيد، 88 -91؛ نيز نك: نمودار).
در تقسيم‌ بندي‌ ايلى‌ طايفة بامدي‌ در كتاب‌ ايل‌ بختياري‌ (نك: امير احمديان‌، 44- 45)، بر خلاف‌ منابع‌ پژوهشى‌ ديگر، رده‌هاي‌ تش‌، اولاد، مال‌ و خانوار به‌ ترتيب‌ پس‌ از طايفه‌ آمده‌، و ردة تيره‌ از آن‌ حذف‌ شده‌ است‌. سبب‌ حذف‌ اين‌ رده‌ را نويسنده‌، به‌ كار نرفتن‌ واژة «تيره‌» در ميان‌ بختياريها، نبود عنوان‌ خاص‌ براي‌ رئيس‌ اين‌ رده‌ و كاربرد عنوان‌ مشترك‌ كدخدا براي‌ هر دو ردة تيره‌ و تش‌ دانسته‌ است‌؛ «مال‌» را نيز كه‌ يك‌ واحد اقتصادي‌ متغير و متشكل‌ به‌ هنگام‌ كوچ‌ تشها و تيره‌هاي‌ بامدي‌ است‌، زير ردة اولاد و كوچك‌ترين‌ ردة ايل‌ بختياري‌ به‌شمار آورده‌ است‌.
مركز آمار ايران‌ در سرشماري‌ عشاير كوچندة 1366ش‌ در نموداري‌ كه‌ از سازمان‌ اجتماعى‌ بزرگ‌ طايفة دوركى‌ باب‌ ترسيم‌ كرده‌ ، طايفة بامدي‌ را متشكل‌ از 4 تش‌ به‌ نامهاي‌ كشكى‌ ، درويش‌ آدمى‌، احمد فخرالدين‌ و سراج‌الدين‌ آورده‌، و براي‌ هريك‌ به‌ترتيب‌ 9، 5، 2 و 5 اولاد ذكر كرده‌ است‌ ( سرشماري‌، 1366ش‌، 29).
در بزرگ‌ ايل‌ بختياري‌، طايفه‌ نقش‌ سياسى‌ دارد و به‌ هنگام‌ جنگ‌ و ستيز به‌ منزلة يك‌ گروه‌ِ واحد بر مى‌خيزند. از اين‌ رو، اعضاي‌ طايفه‌ يكديگر را اساساً بر پاية منافع‌ مشترك‌ كه‌ مهم‌ترين‌ آن‌ قلمرو و سرزمين‌ است‌، مى‌شناسند (ديگار، 29). طايفه‌ را كلانتر، تيره‌ را كِخا(كدخدا) و تش‌ و اولاد را ريش‌ سفيد اداره‌ مى‌كردند (امان‌، .(64 كلانتر طايفه‌ كه‌ او را خان‌ مى‌ناميدند، مسئول‌ ادارة امور طايفه‌، جمع‌آوري‌ ماليات‌، تأمين‌ سپاه‌ به‌ هنگام‌ جنگ‌، كدخدا منشى‌ در رفع‌ اختلافها ميان‌ اعضاي‌ طايفه‌ با يكديگر و يا با اعضاي‌ طايفه‌هاي‌ ديگر، سازماندهى‌كوچ‌ و استقرار در اردوگاهها بوده‌ است‌. او از سوي‌ ايلخان‌ بختياري‌ به‌ كلانتري‌ طايفه‌ منصوب‌ مى‌شد. كدخدايان‌ طايفه‌ از سوي‌ كلانتر و به‌ تأييد ايلخان‌ يا مستقيماً از سوي‌ ايلخان‌ انتخاب‌ و به‌ اين‌ كار گمارده‌ مى‌شدند. در سلسله‌مراتب‌ رهبري‌،مقام‌ ريش‌سفيدي‌،افتخاري‌ بود و ريش‌ سفيدان‌ از سوي‌ اعضاي‌ تش‌ و اولاد برگزيده‌ مى‌شدند (اميراحمديان‌، همانجا). كدخدايى‌ و كلانتري‌ معمولاً جنبة موروثى‌ داشت‌ و پس‌ از مرگ‌ هر كدخدا و كلانتر، پسر او، يا در صورت‌ نداشتن‌ پسر، برادر او به‌ اين‌ مقامها گمارده‌ مى‌شد (رخش‌ خورشيد، 110).
دالمانى‌ در سفر نامه‌اش‌ كدخدا - رئيس‌طايفه‌هاي‌ كوچك‌ (تيره‌) - را مسئول‌ كوچهاي‌ ساليانه‌، رسيدگى‌ به‌ امور حقوقى‌ جزئى‌ و منازعات‌ و برقرار كردن‌ صلح‌ و سازش‌ در ميان‌ دو طرف‌ منازعه‌ دانسته‌ است‌. او مى‌نويسد: كدخدا مطيع‌ امر خان‌ است‌ و با ياري‌ او نظم‌ و امنيت‌ را در تيرة خود برقرار مى‌كند. قبلاً كدخدايان‌ را خانها انتخاب‌ مى‌كردند، اما اكنون‌ (در زمان‌ هنري‌ دالمانى‌) كدخدايى‌ در خانواده‌ها موروثى‌ است‌.
هر يك‌ از دوتيرة بزرگ‌ سراج‌ دين‌ و كشكى‌ بامدي‌ يك‌ كلانتر مستقل‌ داشت‌. كلانتر تيرة سراج‌ دين‌ آنجف‌ (پدر آنجف‌ كلانتر وقت‌ بامدي‌ در 1344ش‌) با حكم‌ اولاد ايلخانى‌، و كلانتر تيرة كشكى‌ آستّار با حكم‌ اولاد حاج‌ ايلخانى‌ به‌ سمت‌ كلانتري‌ برگزيده‌ و منصوب‌ شده‌ بودند (رخش‌ خورشيد، همانجا). اولاد حسين‌ قلى‌خان‌، معروف‌ به‌ ايلخانى‌ و اولاد حاج‌ امام‌ قلى‌خان‌ برادرش‌، معروف‌ به‌ حاج‌ ايلخانى‌ مدعيان‌ منصب‌ ايلخانى‌ ايل‌ بختياري‌ و رقيب‌ يكديگر بودند (دالمانى‌، ؛ IV/202 امان‌ اللهى‌، 207).
در بختياري‌ كلانتران‌ را با لقب‌ «آ» (مخفف‌ آقا)، كدخدايان‌ را «ريش‌ سفيد» و رؤساي‌ اولاد و خانواده‌ را «گَپ‌ْ كربو» (بزرگ‌ اولاد) مى‌خواندند ( نامة نور، 60).
كلانتران‌ بختياري‌، از جمله‌ كلانتران‌ طايفة بامدي‌ از دامداران‌ عمده‌ به‌ شمار مى‌رفتند و در قلمرو خود زمينهاي‌ كشاورزي‌ بزرگ‌ داشتند. با وجود امكانات‌ بسياري‌ كه‌ كلانتران‌ داشتند، از خوانين‌ ايل‌ مقرريهاي‌ جنسى‌ يا نقدي‌ ساليانه‌ نيز دريافت‌ مى‌كردند. مقرريها از محل‌ مالياتهايى‌ بود كه‌ از افراد ايل‌ براي‌ خوانين‌ جمع‌آوري‌ مى‌شد. مثلاً آنجف‌ كلانتر سابق‌ تيرة سراج‌ دين‌، ساليانه‌ 4 من‌ روغن‌، 4گاو، 4 «تيشتر» (بزغاله‌) و 200 تومان‌ پول‌ نقد از خان‌ مقرري‌ مى‌گرفت‌ (رخش‌ خورشيد، 113-114).
هر اولاد از تشهاي‌ بامدي‌ از لحاظ استقرار مكانى‌ در گرمسير و سردسير به‌واحدهاي‌ كوچك‌تري‌ به‌نام‌ «مال‌» تقسيم‌ مى‌شد كه‌ اعضاي‌ هر مال‌ را چند خانوار از خويشاوندان‌ نزديك‌ معمولاً وابسته‌ به‌ يك‌ اولاد تشكيل‌ مى‌دادند. اعضاي‌ مال‌ به‌ هنگام‌ كوچهاي‌ فصلى‌ در يك‌ جاي‌ خاص‌ از قلمرو جغرافيايى‌ تيره‌ و طايفة خود و در كنار هم‌ چادر مى‌زدند و به‌ چراي‌ دامهاي‌ خود در يك‌ گلة مشترك‌ مى‌پرداختند (همو، 92). مال‌ يك‌ واحد اقتصادي‌ عينى‌ ايل‌ بود كه‌ نقش‌ مهم‌ توليدي‌ در ايل‌ داشت‌. هر مال‌ به‌ هنگام‌ كوچ‌ براي‌ چرا و تعليف‌ دامها در جاهاي‌ متفاوت‌ چادر مى‌زد و در يك‌ مقطع‌ زمانى‌ از سال‌ ثابت‌ و در سالهاي‌ بعد متغير بود (صفى‌نژاد، 118-119؛ كياوند، 15).
كوچ‌: طوايف‌ بختياري‌ دو كوچ‌ بهاره‌ و پاييزه‌ در سال‌ داشتند. كوچ‌ بختياري‌ به‌ سبب‌ وضعيت‌ جغرافيايى‌ سرزمين‌ و وجود سلسله‌ كوههاي‌ بلند زاگرس‌ و رودخانه‌هاي‌ پرآب‌ وراههاي‌ ناهموار وسنگلاخ‌ و پربرف‌ كوهستانى‌، و وسايل‌ حمل‌ و نقل‌ سنتى‌ بسيار سخت‌ و توان‌ فرسا بود.
هر يك‌ از شاخه‌هاي‌ هفت‌ لنگ‌ و چهار لنگ‌ بختياري‌ «ايل‌راه‌» مشخص‌ و معينى‌ داشتند. شاخة هفت‌ لنگ‌ و طايفه‌هاي‌ وابسته‌ به‌ آن‌، از جمله‌ طايفة بامدي‌ دوركى‌ باب‌، عمدتاً از 4 ايل‌راه‌ جداگانه‌ به‌ نامهاي‌ تاراز، هزار چَمه‌، تنگ‌ِ فاله‌ و دِزپات‌ مى‌گذشتند (نك: امير احمديان‌، 244- 248).
ريش‌سفيدان‌ طايفة بامدي‌، كوچ‌ 1303ش‌


طايفة بامدي‌ سالى‌ دوبار از خط الرأس‌ رشته‌ كوههاي‌ زاگرس‌ مى‌گذشتند. معمولاً در فاصلة زمانى‌ ميان‌ 10فروردين‌ تا اوايل‌ ارديبهشت‌ سرزمين‌ گرمسير را ترك‌ مى‌كردند و به‌ سوي‌ سردسير مى‌رفتند. بخشى‌ از بهار و تمام‌ تابستان‌ را در چراگاههاي‌ سرسبز و خوش‌آب‌ و هواي‌ شمال‌ و شمال‌ خاوري‌ زاگرس‌ مى‌گذراندند. از ميانة شهريور تا نيمة مهر ماه‌ مالهاي‌ هر تش‌ چادرهاي‌ خود را جمع‌ مى‌كردند و از سردسير به‌ سوي‌ گرمسير مى‌كوچيدند و پاييز و زمستان‌ را در دامنه‌هاي‌ جنوبى‌ و در جنوب‌ باختري‌ و باختر زردكوه‌ در خوزستان‌ به‌سر مى‌بردند (رخش‌ خورشيد، 27، 33).
مهم‌ترين‌ ارتفاعات‌ و رودخانه‌هايى‌ كه‌ بامديها در مسير كوچ‌ از آنها مى‌گذشتند، اينهاست‌: كوه‌ اُديو، كوه‌ مُنار، كوه‌ تاراس‌ و زردكوه‌، و رودخانه‌هاي‌ كارون‌، سور، تلوك‌، شيرين‌ بهار، اُوبازُفت‌ و تيرگُى‌ (همو، 32-33).
كوپر نخستين‌ پژوهشگر علاقه‌مند خارجى‌ بود كه‌ در 1303ش‌/ 1924م‌ به‌ ميان‌ ايل‌ بختياري‌ رفت‌ و همراه‌ طايفة بامدي‌ از اقامتگاه‌ گرمسيري‌ به‌ سوي‌ چراگاههاي‌ كوهستانى‌ در ناحية سردسير سرزمين‌ بختياري‌ كوچ‌ كرد. او در گزارشى‌ همراه‌ فيلم‌ مستندِ مردم‌ نگارانه‌اش‌، كوچ‌ بامديها را به‌ قلة زردكوه‌ و پيكارشان‌ را با قواي‌طبيعت‌ بر سر علف‌ وصف‌ كرده‌ است‌ (براي‌ آگاهى‌ از چگونگى‌ كوچ‌ و مسير كوچ‌ بامدي‌، نك: كوپر، سراسر كتاب‌).
معيشت‌: بنا بر گزارش‌ گروه‌ پژوهش‌ مؤسسة مطالعات‌ و تحقيقات‌ اجتماعى‌، طايفة بامدي‌ تا 1344ش‌ نيمه‌ چادرنشين‌ بودند و معيشت‌ آنها بر يك‌ اقتصاد توليدي‌ دو پايه‌، دامداري‌ و كشاورزي‌ استوار بود (رخش‌ خورشيد، 14). كشاورزي‌ در ناحية سردسير بختياري‌ توسعة بيشتري‌ نسبت‌ به‌ ناحية گرمسير بختياري‌ داشت‌. در ناحية سردسير كشت‌آبى‌ به‌ سبب‌ دسترسى‌ ايلياتيها به‌ آب‌ فراوان‌، و دامداري‌ و رمه‌ پروري‌ به‌ جهت‌ كميت‌ و كيفيت‌ خوب‌ پوشش‌ گياهى‌ چراگاهها، بر نواحى‌ خشك‌ گرمسير بختياري‌ برتري‌ داشت‌. اين‌ امكانات‌ سبب‌ گرايش‌ اولادها و تشهاي‌ بامدي‌ به‌ استقرار در نواحى‌ سردسيري‌ و ده‌ نشين‌ شدن‌ بود. كشتزارهاي‌ آبى‌ و ديمى‌ بامديها در سردسير بيشتر در نواحى‌ تنگ‌ گزي‌، شوراب‌، صحراي‌ مارمليكى‌ وبيرگان‌ قرار داشتند (نك: همو، 47-63).
جمعيت‌: آمار روشن‌ و دقيقى‌ از جمعيت‌ طايفة بامدي‌ در دست‌ نيست‌. عبدالغفار نجم‌ الملك‌ در سفرنامة خوزستان‌ (ص‌ 169) جمعيت‌ كل‌ هفت‌ لنگ‌ را در 1299ق‌ تخميناً 21هزار خانوار، و دوركى‌، يكى‌ از شاخه‌هاي‌ آن‌ را 4 هزار خانوار آورده‌ است‌. قديم‌ترين‌ آمار از جمعيت‌ بامديها را ديترامان‌ (ص‌ در 1328ق‌/1910م‌، 800خانوار به‌ دست‌ مى‌دهد. همو شمار آنها را در 1351ش‌/1972م‌ ميان‌ 500 تا 600 خانوار تخمين‌ زده‌ است‌.
گذر گروهى‌ از كوچندگان‌ از رودخانة بازفت‌

آنجف‌ كلانتر سابق‌ تيرة سراج‌دين‌ از طايفة بامدي‌
طبق‌ سرشماري‌ عشاير كوچندة ايران‌ در 1366ش‌، 536 خانوار، شامل‌ 836 ،3تن‌ از طايفة بامدي‌ كوچ‌ مى‌كرده‌اند و محل‌ِ قشلاق‌ِ 529 خانوار آنها در شهرستان‌ مسجد سليمان‌ و 7 خانوار آنها در شهرستان‌ شوشتر بوده‌ است‌ ( سرشماري‌،1366ش‌، 13). در سرشماري‌ 1377ش‌ اشاره‌اي‌ به‌ گروههاي‌ كوچندة طايفة بامدي‌ نشده‌، و عشاير كوچندة ايل‌ بختياري‌ جمعاً 172 ،27خانوار، شامل‌ 505 ،181تن‌ ذكر شده‌ است‌ ( سرشماري‌،1377ش‌، 13).
طايفه‌ ستيزي‌: از ديرباز ميان‌ طايفه‌هاي‌ هفت‌ لنگ‌ و چهار لنگ‌ بختياري‌ اختلاف‌ و جنگ‌ و ستيز بوده‌ است‌. طايفه‌هاي‌ وابسته‌ به‌ هفت‌لنگ‌ نيز ميان‌ خودشان‌ پيوسته‌ جنگ‌ و ستيز داشته‌اند. راولينسن‌ در سفرنامه‌ اش‌(ص‌ 106) در نيمة اول‌ سدة 13ق‌/19م‌ و عبدالحسين‌ سپهر در تاريخ‌ بختياري‌ (ص‌ 154) به‌ ستيزه‌ها و درگيريهاي‌ طايفگى‌ در هفت‌ لنگ‌ اشاره‌ مى‌كنند. نمونة بارز اين‌ ستيزه‌ها، دشمنى‌ ديرپا ميان‌ دو طايفة بامدي‌ دوركى‌، شجاع‌ترين‌ وبى‌باك‌ترين‌ طايفة ايل‌ بختياري‌ (كوپر، 34) و بابادي‌ هفت‌ لنگ‌ بوده‌ است‌. ستيزه‌ و دشمنى‌ بامدي‌ و بابادي‌ در آغاز سدة 14ش‌ كه‌ بامديها از طايفة بيداروند (بهداروند) بختياري‌، رقيب‌ و دشمن‌ طايفة بابادي‌، حمايت‌ مى‌كردند (همو، 102) تا دهة 60 همين‌ سده‌ ادامه‌ داشته‌ است‌ (نيز نك: كريمى‌، 96).درحدود100سال پیش چندخانواده ازتیره درویش میرحاج ازایل سراج الدین بامدی به ایذه کوچ کردندودربخش هلاگون درروستای شورباریک ساکن هستند.که به سردسیرکوچ نمی کنند.

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: بامَدي‌, يا بامِذي‌, بااَمْدي‌ (= بابا احمدي‌),
[ یک شنبه 12 خرداد 1392 ] [ 21:54 ] [ mansoor ]

برای بهترشناختن من به چشمه سار آنیازمراجعه کنید.آدرس www.cheshmehsar.lxb.ir

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: بهتر, شناختن, ,
[ دو شنبه 2 ارديبهشت 1392 ] [ 14:26 ] [ mansoor ]

 

 

 

 

فرزند عزيزم:

روزي كه تو مرا در دوران پيري ببيني، سعي كن صبور باشي و مرا درك كني ....

اگر من در هنگام خوردن غذا خود را كثيف مي كنم، اگر نميتوانم خودم لباسهايم را بپوشم، صبور باش.
و زماني را به خاطر بياور كه من ساعتها از عمر خود را صرف آموزش همين موارد به تو كردم.

اگر در هنگام صحبت با تو، مطلبي را هزار بار تكرار مي كنم، حرفم را قطع نكن و به من گوش بده.

هنگامي كه تو خردسال بودي، من يك داستان را هزار بار براي تو مي خواندم تا تو به خواب بري.

هنگامي كه مايل به حمام رفتن نيستم، مرا خجالت نده و به من غر نزن...
زماني را به خاطر بياور كه من براي به حمام بردن تو به هزار كلك و ترفند متوسل مي شدم.

هنگامي كه ضعف مرا در استفاده از تكنولوژي جديد مي بيني، به من فرصت فراگيري آن را بده و با لبخند تمسخرآميز به من نگاه نكن ...

من به تو چيزهاي زيادي آموختم... چگونه بخوري، چگونه لباس بپوشي ... و چگونه با زندگي مواجه شوي

هنگامي كه در زمان صحبت، موضوع بحث را از ياد مي برم، به من فرصت كافي بده كه به ياد بياورم در چه مورد بحث ميكرديم و اگر نتوانستم به ياد بياورم، از من عصباني نشو.

مطمئن باش كه آنچه براي من مهم است با تو بودن و با تو سخن گفتن است نه موضوع بحث!

اگر مايل به غذا خوردن نبودم، مرا مجبور نكن. به خوبي مي دانم كه چه وقت بايد غذا بخورم .

هنگامي كه پاهاي خسته ام به من اجازه راه رفتن نمي دهند ....

دستانت را به من بده ... همانگونه كه در كودكي اولين گامهايت را به كمك من برداشتي

و اگر روزي به تو گفتم كه نمي خواهم بيش از اين زنده باشم و دوست دارم بميرم ... عصباني نشو. روزي خواهي فهميد كه من چه مي گويم.

تو نبايد از اينكه مرا در كنار خود مي بيني احساس غم، خشم و ناراحتي كني. تو بايد در كنار من باشي و مرا درك كني و مرا ياري دهي، همانگونه كه من تو را ياري كردم كه زندگي ات را آغاز كني

مرا ياري كن در راه رفتن. مرا با عشق و صبوري ياري ده كه راه زندگي ام را به پايان ببرم.
من نيز پاداش تو را با لبخندي و عشقي كه همواره به تو داشته ام خواهم داد.دوستت دارم فرزند عزيز                  

 

پدرتو

 

فرزند عزيزم:

روزي كه تو مرا در دوران پيري ببيني، سعي كن صبور باشي و مرا درك كني ....

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: با , تو , بودن, و با, تو, سخن, گفتن , است , ,
[ دو شنبه 2 ارديبهشت 1392 ] [ 10:24 ] [ mansoor ]

سنگینی باری که خدا بردوش مامیگذارد
آنقدر نیست که کمرمان خرد کند بلکه  به اندازه ایست که ما را برای ستایش به زانو در آورد.پیروزمند

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: دعا, کنیم, ,
[ دو شنبه 19 فروردين 1392 ] [ 23:0 ] [ mansoor ]

بیو نهلیم دلامون تک تک آبون -بیوکاری کنیم تا وایک آبون...درسته بامدی زسراج و زکشکی-اگر وایک نبون چه فایده داره...مو و تو ار زسراج ار ز کشکی_به اسم بامدی هی سردیاریم. 

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: بیو, نهلیم , ,
[ یک شنبه 20 اسفند 1391 ] [ 1:54 ] [ mansoor ]

ای دریـــغا....بامدی,آ,داشت جنگ برنووتفنگ سرپرداشت                                                             زگدارصادق تاکِفت سیو/آن زمان جرملکی داشت                                                                                           دشمن باصدتفنگچی سرازیر زسیو/بسوی گدارسرازیرگشت چودیو                                                                           بامدی بااندک مردجنگ/ باهوش واندیشه ی جنگ                                                                                           گسستندصف دشمن پوچ را/بریختندخاکسترکینه را                                                                                        آن زمان بامدی یک اندیشه داشت/مردمان خوب وبی کینه داشت                                                                     بودندبهرهرکارهمه یکرنگ ویکدل/نبودبحث تش وتیره واولادوفنگ                                                                        نداشت آدم فتنه وبد/گرهم داشت هیچکس ازاو دلخوش نبود /  آدم بد,بدبودوحامی نداشت/رفیق راه وپایه نداشت  /بهریک تکه زمین سوگند نبود/بحث پول وپارتی ورشوه نبود                                                                                 ارث مال وارث بودوبس/مردی و مردانگی راچاره بود                                                                                      ای دریغــــاکه مردان بزرگ مرده اند/جای پای خودراهم برده اند       کوبزرگی .تابه او تکیه کنیم/چاره درد راپیش دل بی کینه کنیم..  ومابدانیم مردان دیروزکه بودندوچه کردندوامروزچه هستیم وچه خواهیم کرد.......پـــــــــــــــیروزمـــــــــــــــند

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: مردان , دیروز, ,
[ پنج شنبه 5 بهمن 1391 ] [ 14:58 ] [ mansoor ]

بیاد همتبارانی که پس از فتح تهران در زمان مشروطه به جرم همبستگی وهمدلی وترسی که دولت از به قدرت رسیدن آنهادردوره ی رضاشاه 7000خانوار بختیاری را به استانهای دیگر مانند خراسان.کردستان.سیستان وبلوچستان کوچ دادند. تاخطری دولت وقت را تهدید نکند.                                                                                 ای دریغا همتباران کو* ایل کو  *   رفت وآمدهای فامیل کو*               *کو دلیری *کو به هم پیوستگی* کو نشان زان همه همبستگی*       تا که می آید بیادم ایل وتبار   *   می زند بر راه عقلم این سوال    مردمان ایلیاتی مرده اند*           یاکه ایلم را از اینجا برده اند

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: بیاد همتباران,
[ سه شنبه 19 دی 1391 ] [ 18:34 ] [ mansoor ]

چه تجارت ناشیانه ای بود آن همه نازی که من از تو خریدم ..
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
نظر ی که دیگران نسبت به شما دارند مشکل خودشان است نه شما .
( الیزابت کوبلر‌روس)
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
" روزي مي شود كه برگ برنده ات دل مي شود .... اما تو ديگر حاكم نيستي . "
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
همان غاری که از وارد شدن به آن واهمه دارید ، میتواند سرچشمه
آن گنجی باشد که دنبالش می گشتید . . .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
پایانی برای قصه نیست
چرا که نه گوسفندان عاقل میشوند و نه گرگها سیر
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
اگر میخواهی خوشبخت باشی ، جز آنکه برایت مهیاست ، آرزو مکن . . .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
متـرلینـــگ : انسـان عادی مثل شهـر ی ست 100 دروازه کـه تقـدیر از هر دری بر او وارد میشود اما فـرد حکیـم همانند کاخی است با یـــک در که تقـدیر قبل از ورود به آن در می زنـد.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
هیچ کس به اندازه ابلهی که زبانش را نگه می دارد به یک مرد عاقل شباهت ندارد. سنت فرانسیس
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
تونل ها میگویند راه هست....
حتی در دل سنگ
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
نه از تنهایی می‌ترسم نه از تنها ماندن ترسم از... تنها بودن در كنار دیگری است...
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
چاله ی شکست پر است از انسان های تندرو . .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
بزرگترین  فر    و داشته بی باکان روزگار ، دلهایست که به آنها امید بسته اند . ارد بزرگ
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
در عالم دو چیز از همه زیباتر است : آسمانی پرستاره و وجدانی آسوده. کانت
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
چشم دیگران چشمی است که ما را ورشکست میکند اگر همه بغیر از خودم کور بودند , من نه به خانه باشکوه احتیاج داشتم نه به مبل عالی . بنیامین فرانکلین
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
این محنتی که از تنگی قفس می کشیم
کفران نعمتی است که در باغ کرده ایم .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
اینگونــه زندگــی کنیـم :
سـاده امّا زیبــا
مصمـم امّا بی خیـال
متواضـع امّا سربلنـد
مهربـان امّا جـدی
سبـز امّا بی ریـا
عــاشق امّا عــاقل
 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
اشکی که هنگام شکست میریزیم عرقیست که هنگام تلاش نریختیم
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
... خیلی سخت است هنگامی که مردم فقط وقتی دوستت دارند که شخص دیگری باشی ...!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
آنــدره مـوا : دانـایـان می کوشند خود را همرنگ محیط کنند امــا دیــوانــگان سعی میکنند محیـط را به رنــگ خـود در آورنـد
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
آدمی را امتحان به کردار باید کرد نه به گفتار ،چه بیشتر مردم زشت کردار و نیکو گفتارند.
فیثاغورث
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
کسی که به پشتکار خود اعتماد دارد، ارزشی برای شانس قائل نیست.  مثل ژاپنی
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
میم مشکلات زندگی را که برداریم

زندگی شیرین میشود . .

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاك ميسازد:
1- سياست بدون شرف 2- لذت بدون وجدان3- پول بدون كار4- شناخت بدون ارزشها5- تجارت بدون اخلاق6- دانش بدون انسانيت7- عبادت بدون فداكاري..
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
درون توست اکر خلوتی وانجمنی است برون ز خویش کجا میروی جهان خالیست
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
به اندازه ی باورهای هر کسی ،با او حرف بزن
بیشتر که بگویی تو را احمق فرض خواهد کرد !
به همین سادگی...!!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
کسی که شهامت قبول خطر نداشته باشد در زندگی به مقصود نخواهد رسید. محمدعلی کلی
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
تپه ای وجود ندارد که سراشیبی نداشته باشد. مثل اسکاتلندی
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
طبال! بزن، بزن که نابود شدم
بر " تار " غروب زندگي، " پود " شدم
عمرم همه رفت، خفته در کوره ي مرگ
آتش زده ، استخوان بي دود شدم
"کارو"
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
بــودا : زنــدگـی انســان مانند شبنمی اســت که از بـرگ گلـی می لغـزد و فـرو می چکــد
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
 هیچگاه از لباس کهنه ات شرمنده نباش!
 اما از اندیشه کهنه ات شرمنده باش..
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
هرگز گنجشکی را که توی دستت داری به امید گرفتن کبوتری که در هواست رها نکن
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
بعضیا رو باید یهو از زندگیت حذف كنى
اگه به مرور باشه زجرت میده
مثه كندن چسب كه اگه یه دفعه اى بكنیش
راحت تر خلاص میشى...!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -


ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: میخواهی , خوشبخت , باشی , ,
[ یک شنبه 17 دی 1391 ] [ 1:14 ] [ mansoor ]

شبی دل بود و دلدار خردمند *که با بانگ بنان و نام ایران *دوچشمم شدزشور عشق گریان *چو دلبر شور اشک شوق را دید *به شیرینی ز من مستانه پرسید *بگو جانا که مفهوم وطن چیست *که بی مهرش دلی گر هست دل نیست *به زیر پرچم ایران نشستیم *ودر را جز به روی عشق بستیم *به یمن عشق در ناب سفتیم *ودر وصف وطن اینگونه گفتیم* وطن یعنی درختی ریشه در خاک *اصیل و سالم و پر بهره و پاک *وطن خاکی سراسر افتخار است *که ازجمشید واز کی یادگار است *وطن یعنی سرود پاک بودن *نگهبان تمام خاک بودن *وطن یعنی نژاد آریایی *نجابت مهرورزی باصفایی *وطن خاک اشو زرتشت *که دل را می برد تا اوج خورشید *وطن یعنی اوستا خواندن دل* به آیین اهورا ماندن دل* وطن تیر و کمان آرش ماست *سیاوش های غرق آتش ماست * وطن نقش و نگار تخت جمشید * شکوه روزگار تخت جمشید *وطن منشور آزادی کوروش *شکوه جوشش خون سیاوش *وطن یعنی خزر صیاد جنگل* خلیج فارس رقص نور مشعل * کنون ای هم وطن ای جان جانان *بیا با ما بگو پاینده ایران*  بیا با ما بگو پاینده ایران * بیا با ما بگو پاینده ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــران 

                                                     

 

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: بگو , پاینده , ایران ,
[ جمعه 8 دی 1391 ] [ 17:27 ] [ mansoor ]

کورش بزرگ [تاریخ ایران باستان , ]



اینك كه به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و كشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می كنم :
كه تا روزی كه من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد

دین و آیین و رسوم ملتهایی كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی كه من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی كه زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند یا ننماید
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزی كه پادشاه ایران و بابل و كشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسی به دیگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزی كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر
بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید

من تا روزی كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد
و بدون پرداخت مزد ، وی را بكار وادارد .

من امروز اعلام می كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر دینی را كه میل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه میل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اینكه در آنجا حق كسی را غضب ننماید ،

و هر شغلی را كه میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو كه مایل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اینكه لطمه به حقوق دیگران نزند .

من اعلام می كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ كس را نباید به مناسبت تقصیری كه یكی از خویشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلی ممنوع است
و اگر یك فرد از خانواده یا طایفه ای مرتكب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران

من تا روزی كه به یاری مزدا ، سلطنت می كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنیز بفروشند
و حكام و زیر دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و كنیز بشوند
و رسم بردگی باید به كلی از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند

 

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: رسم , بردگی , ,
[ جمعه 8 دی 1391 ] [ 17:18 ] [ mansoor ]

ایل بامدی ازچند تیره وهرتیره  ازچند اولاد شکل می گیرد.که دراینجا به یکی ازاین تیره ها می پردازیم(البته طبق اطلاعات رسیده )تیره کوهی:ازپنج اولاد تشکیل می شود1-اولادسیا(افراسیاب) 2-اولاد میسا(موسی)3-اولاد عمادی4-اولادآقاجان5-اولاد نوروزعلی که هرکدام ازاینها شامل چند کُر(پسر)می باشد.به محض اینکه اطلاعات کافی بدستمان برسد آن رادرج خواهیم کرد.

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: کُر, بُوو, ,
[ سه شنبه 5 دی 1391 ] [ 23:12 ] [ mansoor ]

وخداوند همه بهترینها رابا (ب)آغاز کرد.بهترین کلمه به نام خدا.بهترین تفنگ برنو.بهترین نمره بیست.بهترین جا بهشت.بهترین فصل بهار.بهترین حس بینایی.بهترین ماشین بنز.بهترین ایل بختیاری.وبهترین طایفه بامدی.

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: همه بهترینها ,
[ سه شنبه 5 دی 1391 ] [ 13:58 ] [ mansoor ]

اگر حسابی اعصاب‌تان به هم ریخته، موز بخورید

زمانی كه دیدید دكمه‌های لباس‌تان درست بسته نمی‌شوند، بروید سراغ موز. تحقیقات نشان داده یك موز متوسط 105 كالری و فقط 14 گرم قند دارد. همین مقدار شما را سیر كرده و قند خون را به شكل ملایمی بالا می‌برد. در ضمن همین موز 30 درصد ویتامین B6 مورد نیاز روزانه را تامین می‌كند. این ویتامین باعث می‌شود مقدار سروتونین تولید شده مغز اندكی افزایش یافته و توان مقابله با شرایط دشوار و اضطراب‌ها را در شما افزایش می‌دهد.

اگر می‌خواهید کلیه تان سنگ نسازد، زرد‌آلود بخورید

هشت عدد زرد‌آلوی خشك حاوی 2 گرم فیبر و فقط 3 میلی‌گرم سدیم و 325 میلی‌گرم پتاسیم است كه همه این‌ها كمك می‌كنند مواد معدنی در ادرار تجمع پیدا نكرده و از تشكیل سنگ‌های اگزالات كلسیم جلوگیری شود. این سنگ‌ها شایع‌ترین نوع سنگ‌های كلیوی هستند. برای در امان ماندن از سنگ كلیه به‌خصوص اگر سابقه‌اش را دارید بقیه میان وعده‌ها را حذف كنید و برگه زردآلو بخورید.

اگر فشار خون‌تان بالاست، كشمش بخورید

60 عدد كشمش تقریبا می‌شود یك مشت پر كه حاوی یك گرم فیبر و 212 میلی‌گرم پتاسیم است كه هر دو برای كنترل فشار خون بالا در قالب یك رژیم غذایی توصیه می‌شوند. مطالعات متعددی نشان داده كه پلی‌فنل‌های موجود در مواد‌غذایی مشتق از خانواده انگور مثل همین كشمش و آب انگور در حفظ سلامت قلبی عروقی تاثیر بسزایی دارند که كاهش فشار خون از آن جمله است.

اگر از سروصدای معده رنج می‌برید، ماست بخورید

یك فنجان و نیم ماست طبیعی (كم‌چرب/پروبیوتیك) غذا را به شكل موثری از دستگاه گوارش عبور می‌دهد. از سوی دیگر ماست‌های پروبیونیك قابلیت هضم غذا به‌ویژه لبنیات و حبوبات را در روده‌ها بهبود می‌بخشند. همان‌طور كه می‌دانید این غذاها عامل ایجاد گاز در دستگاه گوارشی هستند و در نتیجه با خوردن ماست از این مزاحمت دور می‌مانید.

اگر بیش از حد سرفه می‌كنید، عسل بخورید

در مطالعه‌ای كه توسط دانشمندان آمریكایی انجام گرفته، مشخص شده 2 قاشق چای‌خوری عسل قهوه‌ای و غلیظ بسیار موثرتر از داروهای بدون نسخه ضد‌سرفه، شدت و دفعات سرفه‌های شدید را در كودكان كاهش می‌دهد. آنتی‌اكسیدان‌های موجود در عسل و عوامل ضد‌میكروبی موجود در آن التهاب بافت‌های گلو را كاهش داده و بیمار را آرام می‌كند. البته به شرطی كه عسل واقعا طبیعی باشد!

اگر همیشه احساس خستگی می‌كنید، فلفل دلمه‌ای قرمز بخورید

فلفل دلمه‌ای قرمز غنی از ویتامین
C است. مطالعات نشان داده، ویتامین C بهترین ماده برای مقابله با استرس‌هایی است كه به واسطه رادیكال‌های آزاد ایجاد می‌شوند. از سوی دیگر ویتامین C در عین برطرف كردن خستگی، نقشی اساسی در سوخت و ساز آهن برعهده دارد كه به بدن كمك می‌كند اكسیژن بیشتری وارد جریان خون شود. كمبود اكسیژن یكی از اصلی‌ترین دلایل خستگی و ضعف بدنی است.

اگر می‌ترسید سرطان معده بگیرید، كلم بخورید

مطالعه‌ای كه در سال 2002 در دانشگاه جانز‌هاپكینز صورت گرفته نشان داده، یك تركیب بسیار قدرتمند موجود در كلم به نام سولفورافان، هلیكو‌باكتر پیلوری(باكتری عامل زخم معده و روده) را پیش از ورود به دستگاه گوارش تحت‌تاثیر خود قرار می‌دهد و از كار می‌اندازد و حتی شاید در پیشگیری از ایجاد سرطان‌های دستگاه گوارش هم موثر باشد. یك فنجان پر از كلم 34 كالری دارد و 3 گرم فیبر و 75 درصد از نیاز روزانه به ویتامین
C را تامین می‌كند.

اگر مشكل سخت دارید، انجیر بخورید

4 عدد انجیر خشك 3 گرم فیبر دارد كه باعث تنظیم حركات روده بزرگ و دفع بهتر می‌شود. خوردن این میوه باعث پیشگیری از عود مجدد هموروئید می‌شود. همچنین این مقدار انجیر 5 درصد پتاسیم و 10 درصد منگنز مورد نیاز روزانه را تامین می‌كند.

اگر دارای مشکلات شكمی هستید، ریحان بخورید

مطالعات نشان داده، ماده شیمیایی اوژنول موجود در ریحان باعث از بین رفتن و پیشگیری دل درد، حالت تهوع، كرامپ‌های شكمی یا اسهال می‌شود. علت این موضوع از بین رفتن برخی از باكتری‌ها از جمله سالمونلا و لیستریا توسط اوژنول است. اوژنول یك ماده ضد‌اسپاسم است كه می‌تواند باعث بهبود كرامپ‌های شكمی شود. هر طور كه دوست دارید ریحان را بخورید.

اگر دچار كم‌خوابی هستید، گوشت بوقلمون بخورید

حدود 85 گرم گوشت بوقلمون تقریبا حاوی كل تریپتوفان مورد نیاز روزانه بدن است. اسید آمینه تریپتوفان ماده‌ای ضروری است كه باعث تولید سروتونین و ملاتونین می‌شود كه هر دوی این‌ها باعث تنظیم خواب می‌شوند. مطالعات نشان داده افرادی كه از بی‌خوابی یا كم‌خوابی رنج می‌برند دچار كمبود تریپتوفان هستند.

اگر می‌خواهید از كسالت دور شوید، ماهی تن بخورید

85 گرم از ماهی تن كنسرو شده حاوی حدود 800 میلی‌گرم امگا3 است. محققان معتقدند، امگا3 باعث رفع كسالت روحی و پیشگیری از اضطراب و بالارفتن روحیه می‌شود. اسیدهای چرب موجود در ماهی، توسط متخصصان تغذیه با عنوان درمانی موثر برای افسردگی توصیف شده است. خوردن ماهی تن با مقدار كمی نان تاثیر بهتری دارد چون كربوهیدرات موجود در نان، سروتونین خون را افزایش داده و باعث بهبود روحیه و دور شدن احساس كسالت می‌شود.

اگر همیشه از حالت تهوع رنج می برید، چای زنجبیلی بخورید

مطالعات متعددی نشان داده، یك‌چهارم قاشق چای‌خوری پودر زنجبیل، نصف قاشق چای‌خوری ریشه خرد شده زنجبیل یا یك فنجان چای زنجبیل باعث كاهش حالت تهوع ناشی از بیماری حركت و حالت تهوع سفر و بارداری می‌شود. محققان هنوز به‌درستی نمی‌دانند چه ماده‌ای در زنجبیل باعث سركوب حالت تهوع می‌شود اما به‌هرحال این ماده بی‌خطر بوده و فاقد عوارض جانبی معمول داروهای ضد‌تهوع است.

اگر دچار سوزش معده هستید، چای بابونه بخورید

چای بابونه باعث بهبود التهاب، اسپاسم و گاز دستگاه گوارش می‌شود. 2 قاشق چای‌خوری بابونه را به‌مدت 20 دقیقه در آب جوش دم كنید و كمی كه خنك شد میل كنید. برای برطرف شدن این مشكل لازم است چند بار در روز چای بابونه بخورید.

 

 

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: میوه, بخورید, ,
[ جمعه 5 آبان 1391 ] [ 23:32 ] [ mansoor ]

 

بختياري در زمان ايلاميان                                                             دكتر نگهبان در تمدن ايلام مي نويسد : حكومت ايلام در وسعت گسترده اي با نام ايالت هاي انشان يا آنزان و شوشان در ايذه ، مسجد سليمان و شوش با اقتدار كامل برقرار بوده است . از گفته هاي دكتر نگهبان در بخش هاي بعدي همان كتاب چنين بر مي آيد كه شهر مسجد سليمان ( پارسوماش ) در گذشته هاي دور قسمتي از ايالت آنزان بوده است .
سرزمين آنزان تا سال 640 قبل از ميلاد يكي از ايالات وسيع و قدرتمند دولت ايلاميان بوده است . در تاريخ ايران و جهان چنين آمده :‌مهمترين قسمت ايلام در كوههاي زاگرس ، انشان نام داشت كه در مغرب استان فارس امروزي واقع بود .
بختياري سرزمين ايذه در روزگاران باستان يكي از نواحي آباد اين مرز و بوم و از مراكز تمدن قديم بوده است . بطوريكه سنگ نبشته هاي با شكوه كول فرح و اشكفت سلمان اهميت بسزاي بختياري در آن دوران را تاييد مي كنند .
- بختياري در زمان سلوكيان :
بعد از اسكندر مقدوني ، سلوكيان حكومت ايران را به دست گرفتند ، اما دو خاندان بزرگ مانع تسلط كامل سلوكيان بر تمام ايران شدند ، يكي خاندان قارن بود و ديگري اشكانيان . طبق تعريف شاهنامه كشواد و قارن از فرزندان كاوه مي باشند كه نسب آنها به كاوه كفر ستيز باستان مي رسد . خاندان قارن  با نفوذ و قدرت بسيار زيادي كه داشتند و سربازان بسيار جنگجويشان توانستند سرزمين هاي فراواني را از تصرف سلوكيان خارج كرده و ضمن اينكه خود بر آنها فرمانروايي مي كردند ، به تاسيس سلسله اشكاني نيز كمك مي نمودند .
هدف خاندان قارن از جنگ با سلوكيان كشور گشايي نبود ،‌بلكه آنان قصد داشتند باقيمانده سلسله هخامنشي را ( كه بعدها بنام اشكانيان به قدرت رسيدند ) را به مسند قدرت بازگردانند . كه اگر اينگونه نبود ، س از سقوط سلوكيان كه خود آنها زمينه سازش بودند ، ضمام امور را بدست مي گرفتند .
پس از بقدرت رسيدن اشكانيان ، بختياري ها كه در حكومت ملوك الطوايفي ايران نفوذ زيادي داشتند ، منشا خدمات زيادي براي ايران و قبيله خود شدند . آنان با استفاده از محبوبيت خود به آبادانيها ي زيادي در بختياري پرداختند از جمله : احداث جاده دز پارت (سپارد كنوني) كه ايذه را به چهارمحال و بختياري و نهايتا اصفهان وصل مي كرد .
آقاي عبدالعلي خسروي از طغيان بختياري ها در زمان مهرداد اول چنين مي گويد : ... اهالي اوجيا از اطاعت مهرداد اول سر باز زدند ... به گونه اي كه قبلا گفته شد ، بختياري ها با اشكانيان همداستان بودند ، اما هرگاه قوانين سخت و نا عادلانه اي وضع مي شد آنان به طرفداري از مردم قيام مي نمودند .
ميزان اهميت نقش كوه نشينان بختياري در كاميابي هاي نظامي اشكانيان ، با تلاش اين فاتحان در منطقه شمي ( در 45 كيلومتري ايذه كنوني )  بعنوان پايتخت تابستاني اين سلسله و نيز بناي بزرگترين معبد مقدس ايرانيان در اين منطقه بخوبي جلوه گر شد . اين سرزمين ( ايذه ) در دوران حكومت 500 ساله اشكانيان از موقعيتي ممتاز و پر شكوه بهره مند بود .
بختياري در دوره ساساني :
پس از انقراض اشكانيان و به حكومت رسيدن ساسانيان ، حكومت ايران از حالت ملوك الطوايفي خارج شد ، بهمين مناسبت قدرت قبايل مختلف به سطح همان قبيله ها محدود مي شد . اما ايل غيور بختياري از اين قاعده مستثني بوده و قدرت و صلابت خويش را در دستگاه ساساني نيز حفظ نمود .
براي اثبات اين موضوع نگاهي به كتيبه كارنامك شاهپور ذوالاكتاف مي اندازيم : ... عرب هاي متمرد را به دوششان طناب كشيدم و انتقام داريوش سوم را از هفده امپراتور روم گرفتم ... آخرين يار دبستاني ام كه تا كنون از او سخن نگفته ام بهمن انشاني پسر مهر جمشيد بود .
پدر بهمن را ... پدرم و نرسي شاهپور سرپرستي بسياري از پل ها ، سد ها و كانال ها را به او سپرده بودند . بهمن بسيار قد بلند و قوي هيكل بود ... او به شهر ها و خانه ها زياد كاري نداشت بلكه مسول ساختن پل ها ، سدها ، كارخانه ها ، دژها و ابزار آلات سنگيني مثل حصار شكن ها و منجنيق بود . او شكارچي بزرگي بود كه نامش را شير شكار نهاده بودندو شكار مورد علاقه اش گراز نام داشت .
در سرتاسر اين كارنامك شاه ايران از قدرت ، هوش ، درايت ، مهارت ، چابكي ، تدبير و سخنوري بهمن انشاني سخن به ميان آورده و همواره ستايشش نموده است .
او در صفحه 330 كارنامك خود مي گويد : به ابتكار بهمن انشاني بود كه توانستيم شهر نصيبين ( يكي از دژهاي مستحكم يونانيان ) را تصرف كنيم . بهمن انشاني اين شيرمرد بختياري در نهايت به مقام نگهدارنده درآمد دولت و عهده دار هزينه هاي آباداني كشور در دستگاه ساساني نائل مي آيد .
 
بختياري در زمان مغول :
مقاومت خستگي نا پذير و غرور آفرين بختياري ها در مقابل تجاوز مغول ها ي وحشي ، خونخوار ، مكار ، سنگدل و بي رحم بر كسي پوشيده نيست .
مغول ها كه در جنگ و گريز مهارت داشتند بارها قصد كردند كه سرزمين بختياري را ( كه قسمت وسيعي از ايران بود ) به تصرف خود در آورند . اما با رشادت مردان و شير زنان بختياري حتي يك وجب از اين خاك را متصرف نشدند و اين خود نشاني از قدرت و بي باكي بختياري در زمان مغول است .
مورخين رسمي كشور در كتاب تاريخ دوره راهنمايي فصل دوازدهم چنين نوشته اند : با تدبير والي فارس و اتابكان لر مغولها نتوانستند وارد قسمت جنوب و جنوب غربي ايران (بختياري ، لرستان و فارس )  شوند . اين نيز قطعا ناشي از پشتيباني سلحشوران بختياري و ساير قهرمانان جنوب كشور بود .
نياهي سمناني در كتاب چنگيز چهره خونريز تاريخ به نقل از ديترامون و ابن بطوطه مراكشي چنين نوشته است : آثار خرابي و ويراني در منطقه بختياري نديدم و بايد گفت مغول ها به لرستان بزرگ (بختياري) آسيبي نرساندند .
همچنين نياهي سمناني در صفحه 176 از همان كتاب آورده : ... و در سال 691 هجري قبيله چادر نشين لر (بختياري) به قيام بزرگي عليه مغول ها دست زدند و حتي شهر اصفهان را از اشغال مغول ها بيرون كردند . ... تيمور لنگ در جنگي كه با لرهاي كوچك (اهالي خرم آباد ) داشت سه نفر از بهادران خود به نام ؛ آقا تيمور ، عمر و محمد بهادر را از دست داد كه نشان از صلابت غيور مردان خرم آبادي در آن دوران است .
- اتابك افراسياب ، والي بختياري :
اتابكاني كه بر بختياري حكومت كرده اند عموما به واليان لرستان بزرگ معروفند . سلاله ي هزار سپيدان مركزشان ايذج (ايذه) بود و بخش اعظمي از خوزستان را در تصرف داشتند . ابن بطوطه مراكشي در مورد اتابكان بختياري چنين نوشته است :‌
در ايامي كه من در آنجا بودم اتابك افراسياب پسر اتابك احمد بود . اتابك افراسياب در قلمرو خود 46 خانقاه را آباد كرده است . وي مالياتي كه مي گيرد را به سه بخش تقسيم مي كند ؛‌ بخش اول خرج مدارس و زوايا مي شود بخش دوم را مخارج قشون و آباداني مي رساند و بخش سوم هزينه حرم شاهي خود و غلامان و خدام مي شود .
... وقتي من در ايذج شدم شيخ الشيوخ آنان علامه ... نورالدين كرماني نام داشت و اختيار تمام زوايا با وي بود . در آن هنگام 12 نفر فقير همراه با من بودند كه همگي در منزل اتابك به يك ميزان بهره مند بوديم و اوضاع خوبي داشتيم .
ديترامون فرانسوي مي گويد : حكومت اتابكان و موفقيت آنان در امر مملكت داري فقط متكي به نيروي توانمند دلاور مردان بختياري بود .
بختياري در دوران صفوي :
در دوران صفوي نيز بختياري همچنان قدرت و نفوذ خود را حفظ كرد كه البته به حق لياقت و درايت اين همه نفوذ و قدرت را نيز داشت .
تاريخ وم پر صلابت بختياري بدليل كوتاهي مورخين در نگارش وقايع آن در بعضي از مقاطع زماني در پرده ابهام مانده . بدليل همين ابهامات در حال حاضر ترسيم چهره اي واضح از آن مشكل است .
از سردار اسعد بختياري منقول است : شاه اسماعيل اول از پادشهان مقتدر دوره صفوي در جنگي سخت و طاقت فرسا احتياج به مدد ديگران و نيروي رزمي بيشتري داشت و چيزي نمانده بود كه با شكست مواجه شود . ناگاه جمعي از دلاور مردان بختياري به ياري اش شتافتند و دليرانه دشمن را تار و مار كردند . در اين هنگام شاه كه از خوشحالي سر از پا نمي شناخت فرياد زد : امروز بخت يار من شد و مرا ياري كرد .
پس از انقراض اتابكان ، تاجمير از طايفه آستركي بختياري از سوي حكومت مركزي والي سرزمين بختياري شد . وي مناطق مختلف بختياري را متحد الشكل ساخت و آن را ساماندهي نمود . عده اي از پژوهشگران اين دوره را دوران طبقه بندي ايل بختياري ناميده اند .
عليقلي خان سردار اسعد بختياري در كتاب تارخ بختياري چنين آورده است : شاه اسماعيل اول طي حكمي ضمن تقدير از خدمات عبدال خان بختياري وي را بهعنوان والي كل بختياري منصوب كرد . همين امر موجب شد كه خوانين بختياري با نفوذ در در درباز صفوي جايگاه ويژه اي را بدست آورند . بطوريكه پس از هجوم افاغنه وحشي و محاصره اصفهان توسط "اينان" ، حراست شهر به عهده حسن خان بختياري واگذار شد .
در سال 1722 ميلادي قاسم خان بختياري به سركردگي 12000 سوار بختياري براي مقابله با افغاني ها و كمك به شاه سلطان حسين به اصفهان شتافت ... در 27 سال بعد در اثر قتل نادرشاه .... بختياري شورش كردند و پس از فتح اصفهان يكي از نوادگان سلسله صفوي بنام شاه اسماعيل سوم را بر تخت نشاندند .
 بختياري در زمان افغان ها :
داستان پر ماجراي محمود افغان و اشرف افغان و استيلاي آنان بر قسمتي از خاك مقدس ايران ياد آور اين هجوم وحشيانه در سال 1134 هجري مي باشد كه در سال 1145 پايان پذيرفت . هرچند اين وحشيان نتوانستند بر تمام ايران تسلط كامل يابند ، اما در طول حكومت خود خرابيهاي جبران ناپذيري ببار آوردند . دليل عدم نفوذ آنان بر كل ايران همانا وجود دليرمردان خستگي ناپذير بختياري بود .
محمود افغان بعد از فتح اصفهان براي مطيع كردن بختياري ها با سپاهي انبوه و خونخوار بقصد تسخير سرزمين غير قابل نفوذ و خستگي ناپذير بختياري به اين سرزمين قهرمان خيز در حال  حمله بود كه ناگاه در محاصره شيرمردان بختياري گرفتار آمدند و گروهي زيادي از سپاهش بدست تواناي بختياري ها به هلاكت رسيدند .
پناهي در كتاب تاريخ شاه سلطان حسين صفوي چنين آورده است : اسناد معتبري وجود دارد كه افغانها نيز مانند ديگر اشغالگران تاريخ هرگز نتوانستند وارد سرزمين بختياري ، اين خطه پهلوان پرور و پر افتخار شوند .
يكي از تحليلگران تاريخ مي گويد : ... اشرف افغان در اصفهان حالت دفاع از خود گرفته بود در حالي كه از بيم سواران جنگي بختياري بسيار در هراس و وحشت زده بود .
بختياري و افشاريه :
مورخين و نويسندگان از تسخير قلعه قندهار در عهد نادرشاه افشار توسط دلاورمردان بختياري به كرات سخن گفته اند كه اين خود دليل قدرت شگرف بختياري در طول تاريخ است .
نادرشاه پس از فتح قندهار به قصد تصرف هندوستان حركت مي كند و در جنگي مهيب سپاه محمد شاه گوركاني پادشاه هند شكست خورد . در اين جنگ نادرشاه 4000 نفر سوار جنگي داشت كه 1000 نفر آنها بختياري بودند .
ميرزايي در كتاب بختياري و حكام قاجاريه چنين آورده است : بختياريها با جمعيتي قريب به يكصد هزار خانوار و با روحيات نظامي ويژه خود در زمان نادرشاه افشار در حياط سياسي ايرا نقش بسزايي داشته اند . از سال 1143 تا 1148 هجري قمري يكي از دل مشغولي هاي نادرشاه از داخل ايران بختياري ها بودند . اين ايل بزرگ در سال 1143 قيام كرد و تا سال 1148 ادامه داشت . از گسيل سپاه بيست هزار نفري نادرشاه در سال 1145 هجري قمري براي قلع و قمع كردن بختياري ها و شكست سپاه بيست هزار نفري نادرشاه مي توان به قدرت بي نظير بختياري در آنزمان پي برد .
از بزرگترين شورشها بر عليه نادرشاه در اين دوران مي توان به قيام عليمرداني اشاره كرد كه بعنوان حماسه اي جاودان در بختياري ثبت كرديده است .
بختياري در زمان زنديه :
كيفيت زندگي مثبت بختياري ها به گونه اي است كه هر محقق و تحليلگر را خواه ناخواه به تامل و تفكر وا مي دارد . احمد پتاهي سمناني در كتاب لطفعلي خان زند چنين نوشته است : پس از مرگ نادرشاه افشار سردارانش هركدام از نقطه اي سر بر آوردند و براي ربودن تاج و تخت رقابتي سخت را آغاز كزدند . مهمترين مهره هاي اين بازي قدرت عبارت بودند از ؛ كريم خان زند ، عليمردان خان بختياري و ابوالفتح خان بختياري .بر طبق اسناد عليمردان خان بختياري به قصد ربودن اصفهان از چنگ ابوالفتح خان لشكري انبوه فراهم كرد و به اصفهان هجوم برد و پس از جنگي سخت سپاه عليمردان خان از ابوالفتح خان كه بيشتر سپاهيانش را دلاوران هفت لنگ تشكبل مي دادند شكست خورد و عليمردان خان به گلپايگان گريخت .
عليمردان خان پس از اتحاد با كريم خان زند متحد شد و هردو به اصفهان حمله ور شدند و توانستند والي اصفهان (ابوالفتح خان) را شكست داده و قلمرو او را تصرف كنند .
نهايتا عليمردان خان بختياري بعد از نادرشاه افشار به پادشاهي رسيد و عموم چهار لنگ و هفت لنگ را متحد ساخت . وي چندي بعد توسط افراد كريم خان زند به صورت ناجوانمردانه اي كشته شد .
بختياري و قاجاريه :
در بخش از تاريخ ، مردان سياسي – اجتماعي و رزمي بختياري يك سر و گردن از ديگر اقوام ايران بلند تر بودند . با روي كار آمدن آغا محمد خان قاجار ، ابدال خان بختياري كه از جانب حكومت زند به عنوان والي بختياري منسوب شده  بود با متحد كردن طوايف هفت لنگ و چهار لنگ به مبارزه با آغا محمد خان قاجار در 1199 هجري برخاست .  
اين جنگ تا تا يال 1203 هجري قمري ادامه داشت . ابدال خان يك بار قاجارها را شكست داد و اين پيروزي در حالي بود كه هر دو طايفه هفت لنگ و چهار لنگ دوشادوش ابدال خان بر عليه قاجاريان مي جنگيدند . اما مدتي بعد شاه قاجار با ايجاد تفرقه ميان طوايف بختياري توانست ابدال خان را شكست داده و اورا بكشد .
محمد تقي خان بختياري يكي از مقتدر ترين خوانين بختياري در آنزمان از سال 1249 تا 1257 براي دستيابي به حكومت مركزي ايران قيام هاي بزرگي در پهندشت خوزستان بپا كرد . هدف محمد تقي خان از بر پا كردن قيام ها بيشتر گرفتن انتقام پدرش علي خان بود كه به دستور فتحعلي شاه چشمانش را ميله كشيده بودند .
محمد تقي خان در آخرين سال پادشاهي فتحعلي شاه در سال 249 هجري قمري بر ضد دولت مركزي طغيان كرد . وي با غارت اموال ديواني كه به تهران حمل مي شد ( حدود بيست هزار تومان ) فصلي از پيروزيهاي معجزه آساي خود را آغاز كرد . پس از آن با 8000 سوار بختياري به قصد تصرف شوشتر راهي آن ديار شد كه حاكم شوشتر بدون درگيري تسليم محمد تقي خان بختياري شد ، پس از آن دزفول ، رامهرمز و بهبان نيز زير سيطره ي حكومت بختياري در آمدند . در همين زمان بود كه محمد تقي خان بار ديگر 600 هزار تومان ماليات فارس را به نفع قشون بختياري ضبط كرد .
در همين دوران بود كه محمد تقي خان بختياري شيخ ثامن رئيس قبيله كعب عرب  را از فلاحيه اخراج كرد كه لرد كرزن نيز بر اين مطلب اذعان دارد .
شورش محمد تقي خان بختياري تا جلوس محمد شاه به تخت سلطنت ادامه داشت تا اينكه محمد شاه برادر محمد تقي خان را به گروگان گرفت و قيام بختياري در اين مقطع از زمان پايان يافت .
محمد تقي خان از جايگاه بلندي در منابع خارجي برخوردار بود . او اولين كنفدراسيون در ايل بختياري بود و گفته شده كه او جمع آوري ماليات را بر اساس توانايي هر منطقه وضع و امنيت ويژه اي را برقرار نموده بود . تا جايي كه دزدي و راهزني در زمان وي بطور كلي منسوخ شده بود .
سرانجام طومار اين خان بزرگ از بختياري توسط منوچهر خان معتمد الدوله در هم پيچيده شد . در زماني كه منوچهر خان معتمد الدوله با محمد تقي خان بختياري در حال بستن قرارداد صلح ميان بختياري و حكومت مركزي بودند ، معتمدالدوله به قرآن مجيد قسم ياد كرد كه محمد تقي خان در امان باشد . اما در عين ناجوانمردي او را به بند كشيد و محمد تقي خان پس از سالها در زندان بدرورد حيات گفت .
پس از آن اوضاع بختياري آشفته شد و همه خوانين مي كوشيدند جايگاه محمدتقي خان را تصرف كنند تا اينكه حسينقلي خان بختياري توانست بر كل سرزمين بختياري حاكم شود . اما اين تسلط تنها بر هفت لنگ بود ، حسينقلي خان پس از درگيريهاي متوالي پسر ابوالفتح خان را كه والي چهارلنگ بود به قتل رسانيد و با كشتن دو تن از خوانين ديگر توانست قدرت خود را بر هفت لنگ و چهارلنگ بگستراند .
حسينقلي خان توانست شكوه بختياري در زمان محمد تقي خان را باز گرداند و مير عبدا... شيخ متمرد طايفه شريفات با اولاد خليل عرب كعب را سركوب كرد ، بهبهان ، قسمت اعظمي از خوزستان ، رامهرمز ، چهارمحال ، فلاورد ، خانه ميرزا و... را در يد قدرت بختياري قرار داد .
حسينقلي خان هم عصر امير كبير يگانه منجي دوره قاجاريه بود و از نصايح آن بزرگوار بهره ها برد . بصورتي كه چندين نامه بين آنان رد و بدل گشت و....
در زمان حسينقلي خان بختياري در اوج قدرت خود در قاجاريه بود ، به قسمتي از نامه ظل السلطان به فتحعلي شاه قاجار توجه فرماييد : ... در هزاران مورد از خطاي آنان چشم پوشي كردم ... و به ملاحظاتي چند ساكت شدم و اين سكوت غلام آنان را مغرور تر كرد .... به حدي كه هروقت اسم مبارك شاه يا غلام برده مي شود ، بوته خاري را از زمين كنده و مي گويند شاه پيش ما به اندازه اين خار قدر و منزلت ندارد .
اقتدار بختياري در آنزمان ادامه داشت تا اينكه حسينقلي خان بدستور ظل السلطلان در رجب 1299 هجري قمري كشته شد .
بختياري و فتح بابل :
عده اي از مورخين ، پژوهشگران و جهانگردان بر اين باورند كه رزمندگان سلحشور بختياري همراه با مردم كشو بابل را فتح نموده و پس از تصرف پايتخت ، مدتهاي مديدي با اقتدار بر آن سرزمين حكومت كرده اند . اين نظريه را هوتوم شيندلر ، ديترامون فرانسوي و ديگر شرق شناسان معتبر مي دانند .
بنا براين در خصوص فتح بابل بدست بختياريان غيور در دوران باستان كمترين شكي وجود ندارد .
بختياري ها در سال 1711 قبل از ميلاد آكاد (بابل) را فتح كردند . در آنزمان سرزمين بختياري را آنزان مي ناميدند . قسمتي از تاريخ رسمي ايران چنين نگاشته شده : در عصر اقتدار مادها پس از مدتها اين بار كوه نشينان زاگرس بودند كه بسوي آشور مي تاختند ....
تاسيس سلسله هخامنشي درسرزمين بختياري ( ايذه) :
در روزنامه روزان ، دوم آبانماه ا375 چنين آمده : ... در سال 1220 قبل از هجرت آنزان پايتخت هخامنشيان شده و از آنزمان كوروش فرمانرواي اين ناحيه گرديد .
آقاي آهنجيده چنين مي نويسد : ادغام نيروي عظيم بختياري ها در سپاه هخامنشي در فتوحات و كشور گشايي دولت هخامنشي سهم بزرگي داشت . بدليل وجود روحيه جنگاوري در بختياري ها ، كوروش تعداد زيادي از غيور مردان بختياري را انتخاب و جزء افسران سپاه هخامنشي قرار داد .
از افسران بختياري در سپاه هخامنشي مي توان از آريوبرزن دليرمرد افتخار آفرين نام برد .
مورخين همراه اسكندر مقدوني مي گويند :‌ پس از شكست آريوبرزن ، سپاه اسكندر نتوانست به سرزمين آنزان (اوجيا) رخنه كند .
 
 
 
ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: بختياري , در , دوران , ,
[ سه شنبه 18 مهر 1391 ] [ 21:25 ] [ mansoor ]

 

 

هم‌اكنون درمي يابم كه جان از پيكرم مي‌گسلد.

اگر از ميان شما كسي مي‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد،

تا هنوز جان دارم نزديك شود

و هنگامي كه روي خود را پوشاندم،

از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند،

حتي شما فرزندانم

پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد

و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد.

زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا

ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد.

چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود.

از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند

و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد شادباش گويند.

به واپسين پند من گوش فرا داريد.

اگر مي‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكي كنيد

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: خاك , پاك , ايران , ,
[ سه شنبه 18 مهر 1391 ] [ 20:50 ] [ mansoor ]
سراژدین   کشکی
کوهی   القاسی
برام   اولادکریم-اولادمحمدرضا
احمدفخردینی   اولادخداداد-اولادکاظم
ادیوی   اولادعرب-اولادباوا
درویش آدمی   اولادشنبه-         اولاد  سمال
درویش میرحاج    

ایل بامدی در دوگروه بزرگ  پدیدارگردید ه است.که هرگروه شامل چند تیره می باشدکه درکادربالا می بینید.                                                                                             گرمسیر طایفه بابااحمدی: زیلایی حومه مسجدسلیمان، قلعه خواجه، حاركله، اندیكا، بنه وار، تنگ بابااحمد لالی، بردمار عقیلی حومه شوشتر و دلیه محمدحسین خان می باشد. سردسیر آنها گوكون حومه خونسار، چل گرد و دیمه واقع در استان چهارمحال بختیاری است.

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: گرمسیر, سردسیر, ,
[ دو شنبه 5 تير 1391 ] [ 23:24 ] [ mansoor ]

یکی از روزهای تابستان آنیاز به همراه یکی ازبستگان خویش برای شکار  به یکی از قله های زردکوه رفت تا پازن( بز یاقوچ  )   شکار کند .جایی درکمین نشستند که  برمحل عبور شکارمشرف باشند .یعنی درپایین دست راه باریکی که محل شکار بود که ناگهان خرس بزرگی ازآن مسیر پیدا شد.آنیاز بدون درنگ سر خرس رانشان گرفت.وشلیک کرد. وفشنگ بعدی رادرتفنگ گذاشت  دید خرس ازجایش  تکان نخورده است باز هم شلیک کرد.این کار راهفت بار تکرارکرد .تاکه خیالش راحت شد که خرس را از پای در آورده است به نزدیک جایی که ظاهرا چاله ای بزرگ بود.رفت تا ببیند این خرس چقدر قوی بوده که هفت فشنک به سرش اثابت کرده.وقتی که به بالای چاله رسید دید هفت خرس درون چاله افتاده اند (که ازآن زمان  آن چاله به چول خرسون مشهورشد).مردی که همراهش بود از تعجب وترس سرجایش میخکوب شد .آنیاز رو به اوکرد وگفت  آخرگفتم که هیچ  خرسی اینقدرتاب نمی آورد.مرد به آنیاز گفت هیچ کس باورنمی کند که چنین کار بزرگی را انجام دادی .باید چکار کنیم .آنیاز که مردی باهوش وشجاع بود به وی گفت فقط نگاه کن ....و به درون چاله رفت وبا کاردی که داشت  دستهای  خرسها رااز پنجه برید.وهمراه خودشان بردند.....آنروز گرچه شکاری نکرد ولی شاهکار کرد...البته ایل بامدی مردان بسیاربزرگی داشت.ودارد که بی باک ودلاور و توان بدنی بسیار  هستند که در دوران گذشته به خاطر اینگونه کارها   باقدرت خرس مقایسه میکردند.وامروزه بسیاری ازایل بزرگ بختیاری بدرستی باچگونگی نامها یی که گذشتگان به مردان آن دوران می دادند آشنایی ندارندوشوربختانه بانامهای ناشایست از دیگرایلهانام می برند. ایل بامدی مردمانی بسیار خون گرم .مهمان نوازودوست داشتنی هستند.جوانانی پرشورودلاور همچون گذشتگانشان دارند.  

ایل بامدی درکنار هم .پابه پای هم
برچسب‌ها: شکار, خرس, ,
[ دو شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 9:14 ] [ mansoor ]
صفحه قبل 1 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بادرود وسپاس برگذشتگان: که هرحرفی میزدند ازروی دانش وخرد بوده.بنده تمام تلاشم این است. که به یاری خداوندبتوانم مردم ایل بزرگ بامدی را همدل کنم وآفت های ایل رااز ریشه برکنم. تاسربلندتر ازهمیشه درکنار هم باشند.به امید آنروز
امکانات وب

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 35
بازدید دیروز : 44
بازدید هفته : 291
بازدید ماه : 1637
بازدید کل : 33637
تعداد مطالب : 25
تعداد نظرات : 323
تعداد آنلاین : 1



http://majiddownload.com/up1/12478/1450162974.….http:// ">11

/////////////222//////////3333تهران//////////4444اهواز

////////////66666شهرکرد